صفحات

۱۳۹۴ آذر ۳, سه‌شنبه

تعلیق حکم زندان به شرط حفظ ۵ جزء قرآن کریم
به گزارش بازداشت به نقل از هرانا رئیس دادگستری سراب از جایگیزینی حفظ ۵ جزء قرآن کریم با زندان خبر داد.

مهدی شمس اظهار کرد: “برای محکومی که ۵ سال زندان در انتظار او بود، حفظ ۵ جزء قرآن کریم را جایگزین حکم زندان کردیم تا بلکه مسیر زندگی این فرد تحت تاثیر انوار نورانی قرآن تغییر یابد”.

وی با بیان اینکه نباید فقط جنبه‌های ارعابی مجازات مدنظر قرار گیرد اظهار کرد: “در مورد این فرد که جرمش در ارتباط با استعمال مواد مخدر بود دادستانی سراب و بخش اجرای احکام، نظارت لازم را بر اجرای این حکم خواهند داشت”.

شمس با اشاره به اینکه خانواده یک زندانی قربانی اعمال مجرمانه و بزهکاری وی می‌شود تاکید کرد: “باید نهایت تلاش خود را برای کاهش بزهکاری در جامعه به عمل آوریم و لازم است همه دستگاه‌های فرهنگی و آموزشی برای کاهش جرم و خلافکاری در جامعه همت گمارند”.

وی با بیان اینکه هم اینک در زندان سراب هیچ فردی به دلیل بدهکاری مهریه زندانی نیست، یادآور شد: “با تصویب قانون جدید در مورد جرائم مالی حدود ۱۵ زندانی مالی در سراب از زندان رهایی یافتند”.
انتقال مهدی دیهیمی به زندان مراغه
به گزارش بازداشت به نقل از هرانا مهدی دیهیمی، فعال مدنی شهر میاندوآب، برای گذراندن دوران محکومیت خود به زندان مراغه منتقل شد.

مهدی دیهیمی، فعال مدنی شهر میاندوآب که امروز و پس از احضار به پاسگاه انتظامی چهاربرج بازداشت شده بود برای گذراندن دوران یک ساله حبس خود به زندان مراغه منتقل شد.

مهدﯼ دیهیمی ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﺻﻐﺮ ﻧﺼﺮﺗﯽ، دیگر فعال مدنی ۱۰شهریور سال گذشته توسط نیروهای وابسته به اطلاعات نیروی انتظامی ملکان دستگیر شدند.

دادگاه انقلاب مراغه به ریاست داورنیا پس از محاکمه این دو مهدی دیهیمی را به اتهام “تبلیغ علیه نظام”به یک سال حبس و اصغر نصرتی را از اتهامات وارد تبرئه کرد.
حکم مهدی دیهیمی در دادگاه تجدید نظر تبریز عینا تائید شد.

گفتنی است که ﻣﻬﺪﯼ دیهیمی در اعتراضات عمومی مربوط به وضعیت دریاچه ارومیه در ۸شهریور ماه سال ۹۰ در توابع میاندوآب بازداشت شده بود که باحکم شعبه اول دادگاه انقلاب مهاباد به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام و فعالیت به نفع گروه های مخالف نظام به ۵ ماه حبس محکوم شده بود.

تصویر حکم تجدیدنظر مهدی دیهیمی:
دوازده فعال مدنی به بند هشت اوین منتقل شدند
به گزارش بازداشت به نقل از هرانا دوازده تن از فعالان مدنی بازداشت شده در روزهای اخیر به بند هشت زندان اوین منتقل شدند و همچنان از هاشم زینالی و رضا ملک خبری در دست نیست.

دوازده تن ازفعالان مدنی بازداشت شده در روزهای اخیر به بند هشت زندان اوین منتقل شدند. همچنین بی خبری از هاشم زینالی و رضا ملک ادامه دارد و از مکان بازداشت ایشان اطلاعی در دست نیست.

اسامی فعالان مدنی که امروز به بند هشت اوین منتقل شدند عبارت است از: اسماعیل (زرتشت) احمدی راغب، داود (هوشنگ) نعمتی، محسن شجاع، احسان خیبر، مسعود حمیدی، علی بابایی، محسن حاصلی، اسماعیل حسینی، عبدالعظیم اروجی، ارشیا رحمتی، حامد گودرزی و ابراهیم زاده

جمعی از خانواده‌های زندانیان سیاسی و مدافعان حقوق‌بشر، روزهای دوشنبه در مقابل دفتر لاستیک دنا در میدان ونک تهران، نبش خیابان گاندی، گرد هم جمع می‌شوند. آن‌ها روزهای شنبه هم با تجمع در مقابل زندان اوین، خواستار آزادی زندانیان سیاسی می‌شوند.

تعدادی از فعالان سیاسی و مدنی معترض که در این تجمعات شرکت می‌کنند، صبح روز شنبه ۳۰ آبان، در مقابل زندان اوین بازداشت و به بازداشتگاه‌های مختلفی منتقل شدند.

هاشم زینالی، پدر سعید زینالی، دانشجویی که از ۱۸ تیر ۷۸ مفقود شده است، سیمین عیوض‌زاده، مادر امید علی‌شناس، زندانی سیاسی، رضا ملک، زندانی سیاسی سابق، محسن شجاع و تعدادی از شاگردان محمد‌علی طاهری، بنیانگذار عرفان حلقه در میان کسانی بودند که روز شنبه بازداشت‌ شدند.

هاشم زینالی و رضا ملک توسط اطلاعات سپاه بازداشت شدند. اما مکان نگهداری ایشان و اتهامات انتسابی اطلاعی در دست نیست.

داود نعمتی و زرتشت احمدی راغب نیز صبح دوم آذرماه در تجمعی مدنی مقابل ساختمان لاستیک دنا بازداشت شده اند.

سیمین عیوض زاده، شروین یمنی و لیلا پورغفاری نیز که روز شنبه بازداشت شدند در زندان قرچک ورامین دست به اعتصاب غذا زده اند. اتهام تفهیم شده به ایشان “اخلال در نظم عمومی از طریق حمایت از سرکرده عرفان حلقه” است. این در حالی است که سیمین عیوض زاده در اعتراض به تداوم بازداشت فرزندش “امید علی شناس” اقدام به شرکت در تجمعات مدنی کرده بود. متهمین گفته اند که به اجبار و بدون هیچ سوال و جوابی برگه ای که حاوی این اتهام بوده را امضا کرده اند.

محمد نوری زاد نیز صبحگاه دوم آذر ماه بازداشت شده بود که نیمه شب همان شب آزاد شد.

بند هشت در حال حاضر یکی از بدترین بندهای زندان اوین است که در آن تعداد زیادی از زندانیان سیاسی علیرغم اصل تفکیک جرائم همراه با زندانیان غیرسیاسی و بعضا خطرناک نگهداری می شوند.
بازداشت یک فعال مدنی در میاندوآب
به گزارش بازداشت به نقل از هرانا مهدی دیهمی، فعال مدنی شهر میاندوآب، پس از احضار به پاسگاه انتظامی چهاربرج بازداشت شد.

امروز سه شنبه سوم آذرماه، مهدی دیهمی فعال مدنی هویت طلب شهر میاندوآب، پس از دریافت احضاریه به پاسگاه انتظامی چهاربرج احضار و در آنجا بازداشت شد.

گفته می شود که بازداشت این فعال مدنی جهت سپری کردن حکم یک ساله حبس تعزیری وی بوده است.

مهدﯼ ﺩﯾﻬﻤﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﺻﻐﺮ ﻧﺼﺮﺗﯽ، دیگر فعال مدنی ۱۰شهریور سال گذشته توسط نیروهای وابسته به اطلاعات نیروی انتظامی ملکان دستگیر شدند.

دادگاه انقلاب مراغه به ریاست داورنیا پس از محاکمه این دو مهدی دیهمی را به اتهام “تبلیغ علیه نظام”به یک سال حبس و اصغر نصرتی را از اتهامات وارد تبرئه کرد.
حکم مهدی دیهمی در دادگاه تجدید نظر تبریز عینا تائید شد.

گفتنی است که ﻣﻬﺪﯼ ﺩﯾﻬﻤﯽ در اعتراضات عمومی مربوط به وضعیت دریاچه ارومیه در ۸شهریور ماه سال ۹۰ در توابع میاندوآب بازداشت شده بود که باحکم شعبه اول دادگاه انقلاب مهاباد به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام و فعالیت به نفع گروه های مخالف نظام به ۵ ماه حبس محکوم شده بود.
علی سلانپور آزاد شد
به گزارش بازداشت به نقل از هرانا علی سلانپور، زندانی سیاسی زندان رجایی شهر، آزاد شد.

علی سلانپور صبح امروز سه شنبه سوم آذرماه از زندان رجایی شهر کرج آزاد شد.

علی سلان‌پور در تاریخ ۲۸ آذر ماه ۱۳۸۹ بازداشت و در دادگاه انقلاب به اتهام “اقدام علیه امنیت ملی از طریق هواداری از سازمان مجاهدین” به ۵ سال حبس تعزیری محکوم شد.

وی عمده دوران حبس خود را در سالن دوازده زندان رجایی شهر و محل نگهداری زندانیان سیاسی به سر برده است.
جاوید فخریان به مرخصی آمد
به گزارش بازداشت به نقل از هرانا جاوید فخریان، زندانی بند ۳۵۰ زندان اوین به مرخصی آمد.

امروز جاوید فخریان، عضو جوان حزب “ندای ایرانیان” که در بند ۳۵۰ زندان اوین محبوس است، برای ۷۲ ساعت به مرخصی آمد.

جاوید فخریان از اعضای فعال انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد شهرکرد و مدیر بخش مجازی ستاد ۸۸ بود که بدنبال موج گسترده دستگیری فعالان سیاسی و مدنی در آستانه ۲۵ بهمن، بعد از چندین جلسه احضار به وزارت اطلاعات و دفتر پیگیری اطلاعات استان تهران بازداشت و پس از ۳۳ روز از زندان اوین آزاد شده بود.

وی در آبان ماه سال ۱۳۸۸ نیز در جریان اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری برای مدتی در بازداشت بسر برده است.

جاوید فخریان در فروردین ماه سال جاری توسط شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به سه سال و نیم حبس محکوم شد. این محکومیت در دادگاه تجدید‌نظر به یک سال و شش ماه حبس کاهش یافت.
اعدام پنج محکوم در زندان رجائی شهر کرج
به گزارش بازداشت به نقل از هرانا پنج محکوم به اعدام (قصاص)، سحرگاه امروز در زندان رجائی شهر به دار آویخته شدند و پنج زندانی نیز با اخذ مهلت از شاکیان به بند بازگشتند.

صبح امروز سه شنبه سوم آذر ماه، قرار بود حکم قصاص ده محکوم، در زندان رجایی شهر کرج اجرا شود که پنج تن از محکومین، با گرفتن مهلت از خانواده مقتول از اعدام رهایی یافتند و حکم ۵ تن باقیمانده اجرا شد. اتهام همه محکومین قتل عمد عنوان شده بود.

“علیرضا شاهی”، “سعید نجفی”، “فرشاد حقی”، “محمد بیگی” و “محمد پلمبه” پنج زندانی هستند که صبح امروز حکم قصاص آنان اجرا شده است و “غلامرضا عرب درازی”، “امیرمهدی سعیدی”، “مجید بازیاری”، “حسین زنده جان” و “عارف محمدی” با اخذ مهلت از پای چوبه دار به بند بازگشتند.

سازمان عفو بین الملل روز یکشنبه از مقامات قضایی ایران خواسته بود که اعدام “علیرضا شاهی” را متوقف کند.

گفتنی است که متهمان “غلامرضا عرب درازی” و “امیر مهدی سعیدی” برای دومین بار است که جهت اجرای حکم به انفرادی منتقل می شوند و با اخذ مهلت از شاکیان از پای چوبه دار برمی گردند.

این محکومین روز شنبه سی ام آبان ماه جهت اجرای حکم به سلول های انفرادی زندان رجایی شهر منتقل شده بودند.

گفتنی است منابع و ارگان های رسمی قوه قضائیه تا کنون درباره این افراد، جرائم و پرونده های آنان هیچ گونه اطلاع رسانی نکرده اند.

باز شدن چند مغازه دیگر از بهاییان

باز شدن چند مغازه دیگر از بهاییان
به گزارش بازداشت به نقل از ایران روشن مغازه آقایان ذکرالله رحمانیان و بهزاد ذبیحی و فرهاد علوی و جناب اکبری ( مغزه آقای اکبری هفت ماه پلمپ بوده است ) مجدد اجازه بازگشایی یافتند
امیدواریم هر چه سریعتر در سراسر ایران سو تفاهمات رفع گردد و برخی دولت مردان روشن دل و روشن فکر قدرت بیابند و نان و رزق و روزی مردم را اسباب گروگان اعتقادات نسازند
هم اکنون دهها مغازه در رفسنجان و تنکابن و متل قو و بندر عباس و کرمان و همدان و سایر شهرها هنوز گروگان فشارهای عقیدتی برخی مسئولین هستند
آرزو داریم که خداوند در هنگام نماز صراط مستقیم را گشایش روزی مردم برایشان جلوه دهد نه بستن مغازه جهت ارشاد به دین مبین اسلام
ابراز نگرانی اروپایی‌ها از سرکوب اقتصادی بهائیان ایران
به گزارش بازداشت به نقل از کمپین نه به آزار و زندان هموطنان بهایی شخصیّت‌های برجستۀ اروپایی، از جمله اعضای پارلمان اروپا، خواستار خاتمۀ سرکوب اقتصادی بهائیان توسّط مقامات دولت ایران شدند.

در میان شاخص‌ترین این نظرات می‌توان از بیانیّۀ گروه آزادی ادیان و تسامح مذهبی در پارلمان اروپا نام برد که “از مقامات ایرانی خواستار پایان دادن به ظلم و ستمِ مستمّرِ اقتصادی بر پیروان آیین بهائی در ایران شده است.”

آقای دنیس دی یونگ (Dennis de Jong)، یکی از رؤسای این گروه پارلمانی اظهار داشت: “بهائیان از تحصیلات دانشگاهی محروم‌اند، از اشتغال به کار در بخش دولتی ممنوع‌اند و جواز کار در طیف گسترده‌ای از مشاغل برای آنها صادر نمی‌شود.”

آقای دی یونگ در ادامه گفت: “این سیاست‌ها بازتابی است از تلاش آشکار دولت ایران در جهت خفقان اقتصادیِ جامعۀ بهائی، و این گونه رفتارها چه از دیدگاه حقوق بین‌الملل و چه از لحاظ بزرگداشتِ شرافت انسانی غیر قابل قبول است.”

از دیگر شخصیّت‌های برجستۀ اروپایی که نگرانی خود را از مسئلۀ سرکوبِ اقتصادی بهائیان توسّط دولت ایران ابراز داشت، آقای کلاوس بوخنر (Klaus Buchner)، عضو پارلمان اروپا (MEP) و از اعضای هیئت برقراری روابط با ایران بود.

آقای بوخنر ، در ویدئوی جدیدی که این هفته منتشر شد، عنوان داشت: “آنها از دست‌رسی به تحصیلات عالیه و اشتغال به برخی مشاغل خاصّ محروم‌اند و اکنون نیز کسب و کار شخصی آنها بسته می‌شود.”
دنیس دی یونگ (Dennis de Jong)، عضو پارلمان اروپا، از روسای گروه آزادی ادیان و تسامح مذهبی در…

تعدادی از اعضای پارلمان در سطح ملّی نیز، در بارۀ این موضوع لب به اعتراض گشودند.
آقای امید نوری‌پور یکی از نمایندگان پارلمانِ آلمان اظهار داشت که محروم نمودن بهائیان در “تمام زمینه‌های حیات اجتماعی» همانندِ «سرقت حقوق اساسی هزاران نفر از شهروندان خود ایران به شیوه‌ای تبعیض‌آمیز است.”

آقای نوری‌پور خاطرنشان ساخت که “هر فردی که از یک طرف، سخن از برقراری روابط بازرگانی به میان می‌آورد و از طرف دیگر مانع فعّالیّت‌های آزاد تجاری ده‌ها هزار نفر می‌گردد، عملاً خود را فاقد اعتبار جلوه می‌دهد.»

در انگلستان، بارونس بریج (Baroness Berridge)، عضو پارلمان و از رؤسای گروه همه‌جانبۀ پارلمانی در بارۀ آزادی بین‌المللی مذهب و عقیده اظهار داشت: حرکت دولت ایران در بستن مغازه‌های متعلّق به بهائیان “از دیگر عوامل نشان‌دهندۀ تلاش چندجانبۀ مقامات ایرانی در نابودسازی جامعۀ زنده و پویای بهائی است.”

آقای آلیستر کارمایکل (Alistair Carmichael)، یکی از شخصیّت‌های گروه همه‌جانبۀ پارلمانیِ آیین بهائی اظهار داشت: “همان طور که ایران درب‌های خود را به روی تجارت و مبادلات بازرگانی با جامعۀ بین‌المللی می‌گشاید، بهائیان ایران هم باید بتوانند در برقراری رفاه مملکت سهیم بوده و مانند هر شهروند دیگری قادر به تأمین معاشِ خانوادۀ خود باشند.”

آقای هری وَن بومِل (Harry van Bommel) از نمایندگان پارلمان در کشور هلند، ظلم و ستم اقتصادی وارده بر بهائیان را «بسیار نگران‌کننده» خواند و بیان داشت: “بستن مغازه‌ها و یا امتناع از تجدید مجوّز کسب و کار، تنها نشان‌گرِ نقض حقوق اقتصادی نیست، بلکه نمایان‌گرِ تلاش دیگری از طرف مقامات ایران به منظور فرسوده‌سازی و نابودی جامعۀ بهائی، به عنوان یک جامعۀ زنده و پویا در کشور ایران است.”

در اسپانیا نیز، یک کارشناسِ امور مذهبیِ دولتی نگرانی خود را در این زمینه ابراز داشته است.

آقای ریکاردو گارسیا (Ricardo Garcia)، معاون سابق مدیریّت مرکزی امور مذهبی در وزارت دادگستری، که در حال حاضر در کمیسیون مشورتی ملّیِ وزارت امور مذاهب انجام وظیفه می‌کند، اظهار داشت: “دولت ایران با محروم کردن بهائیان از کار در هر دو بخش دولتی و خصوصی، فرصتِ استفاده از انرژی، نیرو و توانِ سازندۀ این اقلّیّت مذهبی را از دست می‌دهد.»

ویدیوئی که اخیراً از سوی جامعۀ بین‌المللی بهائی BIC منتشر شده، نظرات طیف وسیعی از رهبران جامعۀ مدنی، از جمله برنادت سگول (Bernadette Segol)، دبیر کل کنفدراسیون اتّحادیه‌های کارگری اروپا را در بر دارد.

خانم سگول گفت: “جنبش سندیکایی می‌خواهد که استانداردهای اصلی سازمان بین‌المللی کار در همه جایِ عالَم اِعمال شود و اصول حقوق بشر در کلّیّۀ معاملات و توافق‌نامه‌های تجاری مورد توجّه قرار گیرد.”

خانم ایونا دیوید (Ioana David)، رئيس کنفدراسیون اروپاییِ کارآفرینانِ جوان در سال تحصیلی ۲۰۱۵-۲۰۱۴ گفت: “به دلیل محروم کردن جوانان بهائی از حقّ تحصیلِ عالیه، ما به عنوان دانشجو احساسِ بی‌حرمتی می‌کنیم.”

خانم دیوید گفت: “درک این مسئله برای ما بسیار دشوار است که چگونه می‌توان عمداً و از روی قصد، حق تفکّر و کار را از مردم کشور سلب ‌نمود.
نمایندگان خدا شرمتان باد!؟
به گزارش گلد نیوز به نقل از ایران گلوبال :
باند مافیایی قدرت بر امور جامعه حاکم شده و می دزدد، می کشد، می برد و می خورد اما مردم حق ندارند در برابر زندان اوین جمع شوند و به زندانی شدن فرزندانشان اعتراض کنند!؟
ای نمایندگان خدا که خودسرانه هر کاری دوست دارید انجام می دهید، مردم حق دارند و باید بتوانند در برابر زندان اوین یا هر جای دیگر جمع شوند وبه ستم بی حد شما اعتراض کنند و می کنند. اما شرمتان باد از این همه زورگویی و ستم و دزدی و ادمکشی. تاریخ چنین ستمگرانی به خود ندیده است!
=========
قبول داریم که خامنه ای و اعضای خبرگان رهبری تا شورای نگهبان و مقامات قضایی و نیروهای امنیتی سپاه و اطلاعات تا نیروی انتظامی و همه و همه، نمایندگان خدا هستند!؟ اما قانون اساسی در زیر پای این نمایندگان خدا، لگد مال شد و حق داشتن نشریه تا حق ازادی بیان تا حق داشتن حزب تا حق شرکت در تظاهرات تا حق شرکت ازادانه در سرنوشت، با سرکوب و شکنجه و اعدام و زندان، جابه جا شد!
17 سال پیش جوانی را از خانه اش می برید و از ان زمان تا کنون نه خود او، نه جسد او، و نه خبر او را به خانواده نمی دهید اما اینک پدر او، هاشم زینالی را با کتک و توهین به زندان انداخته که چرا از سرنوشت فرزند خود می پرسی!؟
گروهی از زنان و مردان را مورد ضرب و شتم قرار داده و به زندان می اندازید که چرا در برابر زندان اوین یا جای دیگر جمع شده اید!؟
باند مافیایی قدرت بر امور جامعه حاکم شده و می دزدد، می کشد، می برد و می خورد اما مردم حق ندارند در برابر زندان اوین جمع شوند و به زندانی شدن فرزندانشان اعتراض کنند!؟
ای نمایندگان خدا که خودسرانه هر کاری دوست دارید انجام می دهید، مردم حق دارند و باید بتوانند در برابر زندان اوین یا هر جای دیگر جمع شوند وبه ستم بی حد شما اعتراض کنند و می کنند. اما شرمتان باد از این همه زورگویی و ستم و دزدی و ادمکشی. تاریخ چنین ستمگرانی به خود ندیده است!
اما اقای روحانی هم یادش باشد که 3 سال پیش چه وعده هایی داد و گروهی باور کردند اما اینک وضع چگونه است. نگوید و نگویند که او کاره ای نیست.ان زمان که وعده می داد و ان زمان که برایش تبلیغ می کردند باید،به فکر امروز می بودند.
حشمت اله طبرزدی-دبیر کل جبهه ی دموکراتیک ایران-3/اذرماه/1394/ خورشیدی.
ادامه بازداشت ها در تهران؛ از محمد نوری زاد تا پدر سعید زینالی
به گزارش بازداشت به نقل از hriran درحالی که بازداشت شدگان روز شنبه در مقابل زندان اوین همچنان زندانی هستند، روز گذشته و با ادامه دستگیری ها، محمد نوری زاد در منزل شخصی اش و داوود نعمتی و زرتشت احمدی راغل در مقابل ساختمان دنا در خیابان گاندی تهران بازداشت شدند.

تعدادی از فعالین مدنی و سیاسی به اتفاق تعدادی از خانواده های زندانیان سیاسی روزهای دوشنبه در مقابل ساختمان دنا و روزهای شنبه در مقابل زندان اوین تحصن می کنند. بازداشت های روز شنبه و همچنین دیروز مربوط به این تحصن هاست. روز شنبه هاشم زینالی پدر سعید زینالی، سیمین عیوض زاده مادر امید علی شناس، محسن شجاع فعال مدنی، رضا ملک مامور سابق وزارت اطلاعات و همچنین زندانی سیاسی سابق و لیلا غفاری و شروین یمنی از حامیان محمدعلی طاهری بازداشت شدند. آنها در بند قرنطینه زندان اوین و زندان قرچک ورامین زندانی هستند، مادر امید علی شناس همچون فرزند زندانی اش دست به اعتصاب غذا زده و در حالیکه همه بازداشت شدگان با خانواده های خود تماس گرفته اند اما از پدر سعید زینالی هیچ خبری در دست نیست.

بازداشت شدگان دیروز هم وضعیت نامشخصی دارند و هنوز مشخص نیست به کدام زندان و با چه اتهامی منتقل شده اند.

تحصن مقابل ساختمان دنا در خیابان گاندی و همچنین مقابل زندان اوین پس از پایان تحصن نسرین ستوده در مقابل دفتر کانون وکلا آغاز شد. نسرین ستوده در اعتراض به حکم محرومیت ۳ ساله اش از وکالت دست به تحصن زده بود. با پایان تحصن او که از سوی برخی از فعالان مدنی و سیاسی هم همراهی می شد، محمد نوری زاد، مستندساز و فعال سیاسی و محمد ملکی، فعال سیاسی و اولین رئیس دانشگاه تهران پس از انقلاب، در مقابل ساختمان دنا دست به تحصن زدند. دکتر ملکی به روز گفته بود که در اعتراض به ممنوع الخروجی اش دست به تحصن زده؛ او همچنین خواستار بازگرداندن اموالی است که از خانه شخصی اش توسط نیروهای امنیتی برده شده. به مرور تعدادی از فعالان مدنی و سیاسی و همچنین خانواده های زندانیان سیاسی و همچنین شاگردان و حامیان محمدعلی طاهری، بنیانگذار عرفان حلقه هم که به اعدام محکوم شده به این تحصن پیوستند.

آتیلا علی شناس، پدر امید علی شناس که فرزندش در بند ۸ زندان اوین و در اعتراض به بازداشت مادرش در اعتصاب غذا به سر می برد به روز می گوید که همسرش هم از لحظه ورود به زندان قرچک ورامین دست به اعتصاب غذا زده است.

او می گوید که در برگه چاپی زندان، اتهام همسرش را "اخلال در نظم عمومی از طریق شرکت در تجمع غیرقانونی در حمایت از سرکرده عرفان حلقه" نوشته اند. او توضیح می دهد: "هیچ ربطی به عرفان حلقه ندارد ولی درست یا غلط ما به فال نیک گرفتیم که اگر اتهام این است وقتی قاضی به پرونده رسیدگی می کند بلافاصله معلوم می شود که این اتهام در مورد ایشان بی مورد است".

آقای علی شناس دلیل تحصن همسرش در مقابل زندان اوین را این چنین توضیح می دهد: "دلیل اصلی که سیمین جلو اوین می رفت این است که از پارسال، حداقل از آبان ماه پارسال ما قید وثیقه داشتیم که تا دادگاه با صد میلیون آزاد شود.ما وثیقه را هم بردیم و تحویل دادیم ولی رد کردند و هیچ وقت هم توضیح ندادند به چه دلیل. هرجا هم مراجعه کردیم، دادسرا و دادگاه انقلاب و... همه گفتند غیرقانونی است، باید آزاد کنند چون قرار وثیقه صادر شده و باید آزاد شود. برای پی گیری هم دادسرا و دادگاه انقلاب و تجدیدنظر به هم پاس می دهند. ما از قاضی مقیسه هم شکایت کرده ایم اما به هیچ نتیجه ای نرسیده ایم. به جناب آقای روحانی نامه نوشتیم، به دفتر رهبری نامه نوشتیم، هیچ کسی جوابی نداد. در نتیجه سیمین گفت من خودم می روم، هر بلایی سرم بیاید می روم تا پسرم را آزاد کنند".

امید علی شناس، فعال مدنی است که به ۱۰ سال زندان محکوم شده و به گفته پدرش دادگاه تجدیدنظر تاکنون حکم نهایی او را ابلاغ نکرده است.

آتیلا علی شناس که فرزندش در بند ۸ زندان اوین و همسرش در زندان قرچک ورامین در اعتصاب غذا به سر می برند نگران وضعیت سلامتی آنها است: "خیلی نگران وضعیت سیمین هستیم که از لحظه ورود به زندان قرچک اعتصاب غذا کرده. مشکل فشار خون قابل توجهی دارد، اگر قرص مرتب نخورد. ضربان قلب اش نامنظم است. الان هم که اعتصاب کرده قابل پیش بینی نیست که چه مشکلی پیش بیاید. ما واقعا نگران هستیم. از طرفی امید هم در بند ۸ اوین اعتصاب کرده. به ما که فقط می گوید حالم خوب است نگران نباشید ولی به هرحال در اعتصاب است و اعلام کرده تا مادرم را آزاد نکنید ادامه می دهم. دیروز عصر هم درگیری به وجود آمده، امید رفته بود افسر نگهبانی و سوال کرده بود که مادرم را چکار کردید کجا بردید و به چه اتهامی گرفتید. افسر نگهبان، خزائی نامی، برخورد توهین آمیز می کند و امید هم تذکر می دهد. افسر نگهبان حمله فیزیکی می کند و درگیری به وجود می آید یک سری می آیند جدا کنند. لحظه ای که جدا می کردند افسر نگهبان تهدید می کند که اگر راست می گویی بیا هواخوری ببینم چه می گویی".

او در عین حال خبر می دهد که از سوی دادسرای اوین از خانواده های بازداشت شدگان خواسته شده روز شنبه نماینده ای برای مذاکره و صحبت معرفی کنند؛ مساله ای که اکرم نقابی، مادر سعید زینالی هم تایید می کند: "گفته بودند چهارشنبه بیایید، امروز رفتیم گفتند بیخود نیایید بروید، شنبه همه بیایید یک نماینده معرفی کنید تا صحبت کنیم. هیچ خبری هم از وضعیت پدر سعید به من ندادند. ما هیچ خبری نداریم و هیچ تماسی نگرفته. بقیه زنگ زده و خبر داده اند که کجا هستند و... اما پدر سعید هیچ تماسی نگرفته".

خانم نقابی روز شنبه به روز گفته بود که همسرش را در زندان اوین مورد ضرب و شتم قرار داده اند.

سعید زینالی ۲۳ تیرماه ۷۸ و تنها ۵ روز پس از واقعه کوی دانشگاه تهران، در منزل شخصی اش بازداشت شد. از آن تاریخ تاکنون، جز یک تماس تلفنی کوتاه، هیچ خبری از این فارغ التحصیل کامپیوتر دانشگاه تهران در دست نیست.

خانواده سعید زینالی طی ۱۶ سال گذشته از طریق نهادهای مختلف پی گیر سرنوشت فرزندشان بوده اما تاکنون پاسخ درستی دریافت نکرده اند.

مادرش می گوید که دو ماه پیش فردی از بیت رهبری با آنها تماس گرفته و: "رفتیم آدم خوب و خوش برخوردی بود. آنجا به ما قول داده بودند پی گیری کنند، گفتند به ما وقت بدهید و اینور اونور نروید، ببینیم به کجا می رسیم. دو ماه است خبری نشده دیروز به من زنگ زدند که ما خواهش کردیم اینور آنور نروید درست می شود،نگران نباشید. فهمیده بودند که پدر سعید را گرفته اند. گفتند ما پی گیری میکنیم ببینیم به کجا می رسیم، اگر به جایی رسیدیم به شما خبر می دهیم".
روئین و رقیه، حسن و محبوبه شریعتی
به گزارش بازداشت به نقل از ملی مذهبی :
پس از بروز اختلافات عمیق در بین انقلابیون روئین که از آراء دکتر شریعتی متاثر بود به یاد سخن معلم انقلاب می‌افتد که انقلاب قبل از خودآگاهی فاجعه است و اینک به وضوح شواهدی از این سخن استاد در جامعه مشاهده می‌کند و به همین دلیل به فکر چاره می‌افتد. روحیه نهادساز روئین سبب می‌شود که جمعی را باخود همراه کرده و از سال ۵۹ منتقد وضعیت موجود بوده است و شروع به مطالعه می کند و معتقد است که انقلاب قبل از خودآگاهی رخ داده و اکنون به شکست منجر شده است. و برای اصلاح جامعه باید دوباره شروع به مطالعه کرد و کتابخانه بزرگی را راه اندازی می کند و در کنار آموزش کودکان کار سعی در گسترش فرهنگ کتابخوانی و افزایش آگاهی‌های خود و جامعه می‌کند.
نزدیک ۱۰ ماه است که یکی از اعضای شورای خانواده “روئین، رقیه و توحید” زندانی است و رقیه و توحید پیگیر آزادی او، سخن از روئین عطوفت، فعال ملی – مذهبی زندانی، رقیه زارع پور همسر و فرزندشان توحید است. خانواده‌ای که بر مبنای شورا اداره می‌شود و همه در آن از حقوق و مسئولیتهای برابر برخوردار هستند. زیرا به قول روئین شاهراه عرفان، برابری و آزادی از مسیر “جان، جامعه و جهان” می‌گذرد. اگر قرار است جهان تغییر کند باید ابتدا از جان آغاز کرد. و روئین و شورای خانواده آنها نه تنها در سخن بلکه در عمل این الگو را پیاده کردند. همه کسانی که در سالهای طولانی فعالیت های مدنی، میهمان خانواده گرم آنها بودند؛ در روابط آنها “ حسن و محبوبه ” شریعتی را می‌توانستند ببینند به قول تقی رحمانی از دوستان روئین : “اگر شریعتی حسن و محبوبه ساخت که چندان واقعی نبودند. اما این شانس خانواده شریعتی، پوران خانم و فرزندانش و ما و همه دوستانش و…. بود که رویین – رقیه را دیدیم که نمادی از خدمت بی منت هستند.”
روئین عطوفت کیست؟
روئین عطوفت متولد ۵ آبانماه سال ۱۳۳۸ در شهر تبریز است. نوجوانی و جوانی او همزمان با انقلاب سال ۱۳۵۷ می‌شود و او که از ۱۶ سالگی جذب آراء‌ و نظریات معلم انقلاب دکتر علی شریعتی شده بود؛ پس از پیروزی انقلاب رسالت معلمی را برای خود برگزید. او مشغول آموزش کودکان کار و محروم از تحصیل در قالیبافی‌های تبریز شد. کودکان قالیبافی که به دلیل فقر خود و خانوده‌ها از تحصیل باز می‌ماندند. روئین در ادامه فعالیتهای خود با انجمن دانش آموزان تبریز همکاری می‌کند.
پس از بروز اختلافات عمیق در بین انقلابیون روئین که از آراء دکتر شریعتی متاثر بود به یاد سخن معلم انقلاب می‌افتد که انقلاب قبل از خودآگاهی فاجعه است و اینک به وضوح شواهدی از این سخن استاد در جامعه مشاهده می‌کند و به همین دلیل به فکر چاره می‌افتد. روحیه نهادساز روئین سبب می‌شود که جمعی را باخود همراه کرده و از سال ۵۹ منتقد وضعیت موجود بوده است و شروع به مطالعه می کند و معتقد است که انقلاب قبل از خودآگاهی رخ داده است و اکنون به شکست منجر شد و برای اصلاح جامعه باید دوباره شروع به مطالعه کرد و کتابخانه بزرگی را راه اندازی می کند و در کنار آموزش به کودکان کار سعی در گسترش فرهنگ کتابخوانی و افزایش آگاهی‌های خود و جامعه می‌کند.
آغاز جنگ
روئین در سال ۱۳۵۹ و پس از آغاز جنگ تصمیم به حضور در جبهه های جنگ می‌گیرد و به همین دلیل با معرفی خود به مسجد محله،‌ برای حضور در جبهه اعلام آمادگی می‌کند. اما پس از چندی به دلیل اعتراض به برنامه‌های آموزش نظامی . اعزام نوجوانان به جبهه‌های جنگ، از مسجد اخراج شده و اجازه حضور در جبهه‌ها را نیز پیدا نمی‌کند.
نخستین بازداشت در دهه ۶۰
روئین عطوفت پس از آنکه از حضورش در جبهه‌های جنگ ممانعت می‌گردد مدتی در کارخانه صابون سازی برادرش مشغول به کار می شود و نهایتا در سال ۱۳۶۱ به خدمت سربازی اعزام می‌گردد. محل خدمت وی ژاندارمری دوشان تپه است. اما در میانه خدمت سربازی و در سال ۱۳۶۲ به دلیل ارتباط با گروه‌های طرفدار معلم انقلاب بازداشت و روانه زندان می‌گردد. عطوفت پس از تحمل دوران سخت بازجوئی‌ها و پس از شکنجه‌های فراوان روانه زندان شده و تا سال ۶۵ در زندان باقی‌می‌ماند. تا اینکه در سال ۱۳۶۵ توسط هیأت اعزامی از سوی مرحوم آیت‌الله منتظری که در آن زمان قائم مقام رهبری بوده است؛‌ از زندان آزاد شده و به تبریز برمی‌گرددو رویین پس از بازگشت به تبریز دوباره بازداشت و به سربازی فرستاده می‌شود.
ازدواج با رقیه
روئین پس از بازگشت از سربازی با همسرش رقیه آشنا شده و پیمان ازدواج می‌بندد. پیمانی که باگذشت نزدیک به سی سال همچنان پابرجاست و ثمره آن فرزندی به نام توحید است. روئین اما با الهام از اندیشه‌های طالقانی و شریعتی در عمل حقوق همسر و همراه خود را پاس می‌دارد و از آغاز تاکنون سعی در بنا نهادن زندگی بر مبنای اعتقادات خود می‌نماید. روئین خانواده را نیز مانند یک شورا می‌دید که همه تصمیمات زندگی باید با مشورت همه و در شورای خانواده گرفته می‌شد. این شورا نزدیک به سه دهه است که پابرجا است و سبب شده است زندگی روئین، رقیه و توحید همانند الگوئی مطرح شده و طرفداران شریعتی حسن و محبوبه خود را در آن ببینند.
ناشر و توزیع کننده آثار دکتر شریعتی از فروشگاه رسالت تبریز تا چاپخش تهران
روئین پس از ازدواج دوباره در تبریز و در انتشارات رسالت مشغول به توزیع کتاب می‌شود و بویژه در توزیع آثار دکتر شریعتی تلاش می‌کند او همچنان سخن استاد را در خاطر دارد و آگاهی بخشی را سرلوحه کار خود می‌داند و توزیع کتاب نه فقط شغل او بلکه رسالت اجتماعیش نیز محسوب می‌گردد. وی در سال ۱۳۷۱ به تهران مهاجرت می‌کند و همکاری خود را با انتشارات چاپخش آغاز می‌کند. انتشاراتی که توسط مرحوم شهید سامی بنیان گذارده شده و بیش از هر چیز به توزیع آثار دکتر شریعتی و سایر متفکران ملی – مذهبی شهر هاست. روئین همکاری با انتشارات چاپخش را تا سال ۱۳۹۰ ادامه داد و پس از آن نیز اگرچه از چاپخش جدا شد اما پیوند ناگسستنی خود به کتاب و بویژه آثار معلم انقلاب را حفظ کرد. روئین در ۲۳ نمایشگاه کتاب در غرفه چاپخش و بنیاد شریعتی تلاش زیادی در شناساندن آراء و نظرات و آثار دکتر شریعتی و دیگر بزرگان اندیشه به نسل نو داشته است.
همکاری با شورای فعالان ملی – مذهبی
روئین عطوفت از پیش از پیروزی انقلاب تاکنون همواره در کنار جریان ملی – مذهبی حضور داشته است. او نه تنها در گسترش آراء و اندیشه‌های بزرگان این جریان سهم زیادی داشته است؛‌ بلکه در برگزاری همه مراسمها و سخنرانی‌های این جریان نیز نقش بی بدیلی داشته است. روئین در جلسات مختلف مرحوم مهندس سحابی و شهید هدی صابر و دیگر اندیشمندان این جریان یکی از محورهای اصلی برگزاری این جلسات بوده است. او همچنین با نشریه ایران فردا نیز همکاری زیادی داشته است.
رنگین کمان نماد پختگی و تساهل و تسامح روئین
روئین از سال ۱۳۸۱ و پس از حمله آمریکا و کشورهای غربی به عراق سلسله جلساتی را در بررسی دلایل سقوط یک کشور و اشغال آن توسط نیروهای خارجی و دلایل و پیش زمینه‌های آن آغاز کرد. این جلسات از سال ۱۳۸۳ تبدیل به انجمن رنگین کمان شد که تا زمان بازداشت روئین در سال ۱۳۹۱ ادامه یافت. این جلسات همانگونه که از اسم آن نیز هویدا است؛‌ برمبنای پذیرش گوناگونی نظرات و اندیشه ها و هویتها و قویتها شکل گرفته است. روئین معتقد بود که ایران سرزمین تنوعها و گوناگونی‌ها است. تنوع و گوناگونی قومیتها، زبانها، مذاهب و اندیشه ها و تنها راه پیشرفت و سعادت کشور به رسمیت شناختن این تنوع و گوناگونی‌ها است. او معتقد بود درآویختن با یکدیگر به دلیل تفاوت عقاید و هویتها راهگشای ما نیست. باید دست در دست یکدیگر برای بهبود شرایط خود تلاش کنیم.
بازداشت روئین و تعطیلی رنگین کمان مهرورزی و مدارای او
تلاشهای بی وقفه روئین برای بهبود شرایط زیست اطرافیان خود و تلاش او برای اصلاح شرایط جامعه، به جای انکه قدر ببیند و تقویت شود؛ سبب ساز بازداشت او شد. در پی این بازداشت روئین عطوفت در دادگاه بدوی به ۱۱ سال و در مرحله تجدید نظر و پس از اعمال ماده ۱۳۴ مجازات اسلامی به ده سال کاهش یافت . حکمی غریب و به شدت ناعادلانه که سندی بر رسوایی دستگاه قضائی ظالم جمهوری اسلامی‌است. حکمی که هیچ مبنای حقوقی ندارد. دکتراحسان شریعتی به خوبی این حکم ظالمانه را اینگونه توصیف می‌کند:
«من، ما، همه، روئین هستیم!»
«روئین‌عطوفت» که در آبان‌ماه گذشته به اتهام «تاسیس گروهک غیرقانونی و ضدامنیتی موسوم‌به ٫شورای‌رنگین‌کمان٬، درراستای همکاری با گروهک غیرقانونی ٫ملی-مذهبی‌٬ها، و همچنین فعالیت‌تبلیغی علیه‌نظام، ازطریق صدور و امضای بیانیه‌های ضدامنیتی»، به «ده‌سال حبس‌تعزیری و دوسال محرومیت از فعالیت در احزاب، گروه‌ها و دسته‌جات‌سیاسی و فعالیت در فضای مجازی، رسانه‌ها و مطبوعات» محکوم شده‌بود، پس‌از احضار توسط «دایرهٔ اجرای‌احکام»، راهی زندان‌ اوین شد.
ایشان، دوسال پیش، ازپی هجوم ماموران به‌خانهٔ ایشان که در آن‌، طی ده‌سال گذشته، آخرین‌جمعهٔ هر ماه، سخنرانی‌های فرهنگی‌ برگزار می‌شد، متحمل شش‌ماه حبس شده‌بود.
مامور به محبت هستیم
به گزارش بازداشت به نقل از ایران روشن :
با تنی چند از زندانیان صحبت می کردم و نگاهی به سی و چند سال گذشته می کردم نکته جالب در رفتار بهاییان محبتی بود که به آن مامور بودند و انصافا به خوبی از عهده این محبت برآمده اند
در جای جای ایران وقتی به فرد یا جامعه ای ظلمی روا می شود و این ظلم چندین بار تکرار می گردد اکثرا از کوره در رفته و عنان از دست داده و حداقل به لعن و نفرین و شعارهای تند مشغول می گردند
اما تا بحال نه من و نه هیچ فرد دیگری در ایران یا هر جای این عالم بعد از فشارهای وارده بر بهاییان شاهد رفتاری زشت یا زننده یا برخوردی ناپسند نبوده ایم
واقعا بهاییان درون خود چه دارند که اینچنین با صبر و حوصله و ایثار و گذشت با مشکلات و مسایل مواجه می شوند ؟
وقتی از یک زندانی که سالها در زندان بود و با سرور از آن زمان سخن می گفت علت خوشحالی او را جویا شدم مطلب جالبی را می گفت . او به من می گفت می داند که جرمی و اتهامی نداشته است اما این افتخار را داشته که در زندان توانسته برای دیگران قدمی بردارد و مفید واقع شود
تعجب کردم که تو چند سال در زندان بودی و از کمک به سایر زندانیان خوشحالی در حالی که زن و فرزندان تو در نهایت سختی ایام را سپری می کردند
گفت : در رخسار زن و فرزندان من حالتی دیدی که از زندانی بودن من افتخار نکنند یا حاضر باشند که رنگ عوض کرده و تقییه کنم تا ازاد شوم ؟
گفت : نه اما از زندگی افتادی
گفت : نه من در حال زندگی بوده ام و هستم و خواهم بود و این افتادن از مسایل مادی هر چند مهم است اما روحانیت و عشق و باور من الویت من و خانواده من است ما مامور به محبت هستیم
گفتم : آیا چک های تو برگشت نخورد و تو مجبور نشدی که خانه و ماشین و زندگی را بفروشی تا بدهی اجباری را بپردازی ؟
گفت : بهاییان میلیاردها تومان اموالشان مصادره شد و این هم نوعی مصادره متفاوت است که به ما تحمیل می شود اما به ما فشار مادی می دهند که چه شود ؟ آیا تو که ما را می شناسی از این رفتار غیر انسانی و غیر اسلامی در تعجب نیستی ؟ آیا این رفتار ایشان آنقدر که اثبات حقانیت ماست آیا اثبات حقیقتی نزد ایشان هست ؟ و اگر هست کدام حقیقت اجازه این ظلم ها را می دهد
بعد ادامه داد :
ما هرگز کدروتی بدل نمی گیریم چون این کدروت به برودت و بعد به جدال و نزاع ختم می شود ما مامور به دعا کردن در حق دشمنان خود هستیم چون حسن خاتمه مجهول است در لشکر امام حسین (ع) حر فردی بود که آب را بر لشگر امام بست و کسی از زندگی گذشته حر سخنی نمی گوید همه می گویند حر در اثر سخنان امام حسین (ع) متحول شد و در زمره یاران امام به شهادت رسید شاید کل زندگی مفید حر فقط چند ساعت بود اما بیش از 1000 سال است که به نیکی از او یاد می کنند ما امیدواریم که کسانی که به دشمنی با حق مشغولند روزی بخود آیند و دیگر آب و نان را بر مردم نبسته و تفکر کنند شاید تحولی که در حر بوقوع پیوست در دیگران هم اتفاق بیافتد
من در ذهن خود مشغول شدم واقعا آیا این سخنان از اعماق قلب اینان است یا تظاهری است برای جلب توجه و نظر دیگران
اما ایا صدو هفتاد سال گذشت و محبت برای اثبات اینان کافی نیست ؟
من صدها دانشجوی بهایی را دیدم که از پایداری خود شاد بودند
من هزاران مادر و پدر بهایی را دیدم که قبر فرزندانشان با لودر با خاک یکسان شده بود اما هر بار نهال یک درخت را با خود به قبرستانشان می بردند
من دهها هزار بهایی را دیدم که امکان استخدام یا استفاده از منابع دولتی و ملی را ندارند اما در نهایت صداقت به شغل و کار و کسب در نهایت صداقت مشغولند
واقعا سخت است ماموریتی که بهاالله به بهاییان داده است که به محبت به جمیع مردم از هر قوم و اعتقاد بپردازند بدون در نظر گرفتن اتفاقی که برای ایشان می افتند
بهاییان با سکوت خود بجای فریاد بیشترین تبلیغ را انجام میدهند به نظرم دیگر نیاز نیست مبلغان بهایی جلسات استدلالی برگزار کنند دیگر نیاز ندارند از قرآن یا احادیث برای اثبات حقانیت بهاالله دلیل بیاورند که رفتار ایشان در برابر ظلم بهترین تبلیغ ایشان است
هر زندانی که در زندان نفس می کشد موجی از عشق بهاالله را در زندان منتشر می کند کدام زندانی را دیده اید که از زندانی بهایی هم بند خود صدها تعریف و تمجید نداشته باشد و برای همین گاه اینان را ماهها و سالها از سایر زندانیان دور نگه می دارند
حال جهان کنونی و وقایع خاور میانه و اروپا و حوادث اخیر خود دلیلی دیگر برای نظر بهاییان است که دینی دیگر باید باشد تا مردم دنیا بتوانند به آن اتکا کنند و خدا را از آن زاویه بشناسند که خدا ظالم نیست و دین برای ترور و خشونت نیست و دین برای فشار بر زنان نیست و خدا و دین خدا ترویج کشتار و آزار و برده داری نیست
بهاییان می گویند خداوند قادر است که عشق خود را به بشر با رسالتی جدید ابراز کند و دستان خدا بسته نیست و دستان خدا همیشه باز بوده و باز خواهد بود تا محبت خود به بشر را عملا نشان دهد و بهاییان خود را مامور به انتشار این محبت الهی می دانند
شما را نمی دانم اما من به تورات و انجیل و قران که نگاه می کنم شاهدم که اساس جمیع این ادیان با اساسی که بهاییان می گویند متفاوت نیست اما تفاوت در شیوه ارائه و نحوه اداره جامعه است جامعه بهایی با ایجاد تشکیلاتی مدون و منظم بر اساس انسانیت یک جامعه متحد را ایجاد کرده اند که با زبانی خاص مملو از درک و درایت و شوق رشد و یادگیری فضایی برای بالندگی ایجاد کرده اند بهاییان همه را دعوت می کنند به ورود به فرهنگ و شیوه تربیتی جدیدی که اساس آن باور بر قابلیت های انسانی است که می تواند مظهر جمیع کملات انسانی باشد
بهاییان با اعتقاد به محبت این محبت را به محیط زیست و محبت به حیوانات و محبت به همه کائنات اثبات می کنند و از عملی پسندیده برای حفظت محیط زیست و حیوانات و جمیع کائنات استقبال می کنند و از زندگی و مال و جان خود هزینه می کنند
تهدید به اعتصاب غذا از طرف بازداشت‌شدگان اخیر در تهران
به گزارش بازداشت به نقل از بام آقایان زرتشت راغب‌احمدی، داوود نعمتی و محسن شجاع طی نامه‌ای به افسر نگهبان زندان اعلام کردند در صورتی که آزاد نشوند از فرداچهارشنبه، ۴آذر ۱۳۹۴ دست به اعتصاب غذا خواهند زد.

طی روزهای اخیر تعدای از فعالین سیاسی و مدنی وخانواده‌های زندانیان سیاسی که در تجمعات اعتراضی هر هفته مقابل ساختمان لاستیک دنا و زندان اوین شرکت می‌کردند بازداشت شدند.

هاشم زینالی، پدر سعید زینالی، دانشجویی که از ۱۸ تیر ۷۸ مفقود شده است، سیمین عیوض‌زاده، مادر امید علی‌شناس، زندانی سیاسی، رضا ملک، زندانی سیاسی سابق، محسن شجاع، زرتشت راغب احمدی و تعدادی از شاگردان محمد‌علی طاهری، بنیانگذار عرفان حلقه از بازداشت شدگان 

گسترده شدن ابعاد ماجرای "پسر پرحاشیه تلگرام"

گسترده شدن ابعاد ماجرای "پسر پرحاشیه تلگرام"
به گزارش گلد نیوز به نقل از دویچه وله ماجرای "پسر پرحاشیه تلگرام" به نشست خبری محسنی اژه​ای، دادستان تهران، رسید. او گفت قانون‌گذار حکم "مفسد فی الارض" را برای چنین مواردی پیش‌بینی کرده است. عده​ ای احتمال صدور حکم اعدام برای متهم را مطرح کرده ​اند.
داستان انتشار عکس​های پسری که به هوای معروف شدن عکس​هایی از خود را در کنار چند دختر جوان در تلگرام منتشر کرده بود و سپس با انتشار کلیپی باعث تولید لطیفه​ ها و شوخی​های زیادی در شبکه ​های اجتماعی شده بود، به پایان غم‌انگیزی نزدیک می​شود.
دادستان تهران در نشست هفتگی با خبرنگاران در پاسخ به پرسش یکی از خبرنگاران درباره متهم و حکم احتمالی او گفته که قانون‌گذار در چنین مواردی، برای این دست جرائم، حکم "مفسد فی الارض" را پیش‌بینی کرده است. بر اساس قانون جمهوری اسلامی، حکم "مفسد فی الارض" برابر اعدام است.
چندی پیش پسر جوانی اقدام به انتشار ۲۸ عکس در کنار دختران جوان در تلگرام کرده بود. او سپس در کلیپی که بار دیگر در فضای مجازی منتشر شد، عنوان کرده بود که گوشی​ اش سرقت شده و در پی آن این عکس​های خصوصی در شبکه ​های اجتماعی منتشر شده است.
او در این کلیپ مدعی شده بود که دختران جوان حاضر در عکس، اقوام و آشنایان او هستند و از همین ​رو پیگیر ماجرا خواهد بود. گفتن جمله "پلیس فتا حواسش به همه چیز هست" در این کلیپ، باعث شد که این شخص و کلیپ مربوطه، دستمایه لطیفه​ ها و شوخی​​های مجازی شود.

اندکی پس از انتشار این کلیپ بود که وحید ملقب به "پسر پرحاشیه تلگرام" توسط پلیس فتا بازداشت شد تا سرانجام تلخ این شوخی​ها به دستگیری و بازداشت او منجر شود. طنز و شوخی​ها با این موضوع، پس از دستگیری وحید شکل رسمی​تری پیدا کرد و حتی روزنامه ​ای چون "آفتاب یزد" تیتر و عکس اول خود را به این ماجرا اختصاص داد و با تیتر طنزگونه "دخترخاله‌ها ناتنی از آب در آمدند" به سراغ این موضوع رفت.
این همه حاشیه و شوخی​های طنزگونه حالا پایان دردناک و تلخی را قلم زده است. دادستان تهران گفته که می‌توان این جوان را "مفسد فی الارض" دانست؛ هرچند که قطعیتی در گفته ​های محسنی اژه ​ای وجود نداشته اما با بیان همین یک جمله و با توجه به فراگیر شدن این داستان، عده​ ای پیش‌بینی حکم اعدام و مرگ این جوان سی ساله را کرده ​اند. بر اساس قوانین مجازات اسلامی، برای انتشار عکس​های مستهجن، مجازات اعدام پیش‌بینی شده است.
وحید ابتدا اعلام کرده بود که عکس​های منتشرشده او در کنار دختران جوان در تلگرام، کار او نبوده و سارق گوشی دست به این کار زده است. او ادعا کرد که در این باره شکایت کرده و پیگیر ماجرا است. اندکی پس از بازداشت او، پلیس فتا اعلام کرد که چنین چیزی صحت ندارد و هیچ شکایتی مبنی بر مفقود شدن گوشی او ثبت نشده است.
با انتشار خبر دستگیری او، برخی از دختران جوانی که در کنار او در عکس​ها حضور داشتند، اقدام به شکایت از او به دلیل انتشار این عکس​ها کردند تا پرونده او سنگین​تر شود.

آرش دولتشاهی، وکیل دادگستری درباره این پرونده به پایگاه اینترنتی فرارو گفته است که قانون‌گذار انتشار تصاویر غیرشرعی و غیراخلاقی را به دو دسته مبتذل و مستهجن تفکیک کرده‌ است. او همچنین افزوده: «به نظر نمی‌رسد جرم پسر پرحاشیه تلگرامی اعدام باشد چرا که عمل او برابر با انتشار تصاویر مبتذل و غیرشرعی بوده است.»
بر اساس ماده ۲۸۶ قانون مجازات اسلامی، هر شخصی که به طور گسترده فحشا و فساد ایجاد کند، در نظم عمومی اخلال کند و سبب اشاعه فحشا شود، به عنوان "مفسد فی‌الارض" به مجازات اعدام محکوم خواهد شد.
به گفته این وکیل دادگستری، ابهامات زیادی در این پرونده وجود دارد و باید مشخص شود که آیا این عکس​ها با رضایت حضار در عکس منتشر شده یا نه؟ در عین حال باید ادعای مفقود شدن گوشی متهم نیز بررسی شود.
به گفته دولتشاهی و بر مبنای قانون، نگهداری و انتشار عکس​های مبتذل جریمه نقدی و حبس در پی خواهد داشت اما قانون‌گذار برای تولید فیلم​ها و تصاویر غیرمجاز حکم اعدام را هم در نظر گرفته است. او می​گوید البته برای صدور حکم اعدام در چنین مواردی، شرایط معینی لازم است و در قانون مجازات اسلامی، تصاویر غیرشرعی و غیراخلاقی به دو گروه مبتذل و مستهجن تفکیک شده است.

دولتشاهی انتشار عکس​های وحید در تلگرام را جزو دسته تصاویر مبتذل ارزیابی می​کند و از این رو حکم او را اعدام نمی‌داند.
در فصل چهارم جرایم رایانه‌ای و در ماده ۷۴۲ آمده است: «هرکس به‌وسیله سامانه‌های رایانه‌ای یا مخابراتی یا حامل‌های داده محتویات مستهجن را منتشر، توزیع یا معامله کند یا به به قصد تجارت یا افساد تولید یا ذخیره یا نگهداری کند، به حبس از نود و یک روز تا دو سال یا جزای نقدی از ۵ میلیون ریال تا ۴۰ میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد».
گشت های ارشاد به خیابان ها بازگشتند
به گزارش گلد نیوز به نقل از ملی مذهبی ” امروز عصر ون‌های گشت امنیت اخلاقی پلیس به خیابان‌های تهران آمدند و با بدپوششان، بدحجابان و کسانی که عفت عمومی را جریحه‌دار می‌‌کردند برخوردی قاطع و توأم با رأفت اسلامی کردند.
۱۹ آبان امسال سردار حسین اشتری فرمانده نیروی انتظامی در دومین همایش فصلی فرماندهان راهنمایی و رانندگی به حوزه عفاف و حجاب پرداخت و در مورد بدپوششی و بدحجابی هشدار داد و خبر از جریمه بدحجابان، برخورد با جرایم مشهود و توقیف خودروهایی که سرنشینان آن کشف حجاب را کرده‌اند.
تنها ۵ روز بعد و در تاریخ ۲۴ آبان سردار سعید منتظرالمهدی سخنگوی ناجا در پنجمین نشست خود، ۲۶ دستگاه را در حوزه عفاف و حجاب مسئول دانست و گفت: هنگامی که دستگاه‌های مختلف در این حوزه به مسئولیت خود عمل نمی‌کنند ناجا مجبور به اقدام سلبی می‌شود.
این اظهارنظر ها ادامه داشت تا اینکه ۲۶ آبان ۱۸۹ نفر از نمایندگان مجلس در نامه‌ای از عملکرد نیروی انتظامی به دلیل برقراری امنیت، برخورد با مزاحمان نوامیس، جرایم مشهود و ناامن‌کنندگان جامعه تقدیر کردند.
اما امروز ۳ آذر ماه چشم‌ها به راه و گوش‌ها منتظر بود تا ببیند و بشنود که پلیس تهران در این زمینه چه می‌کند.
ساپورت‌پوشان، بدپوششان و بدحجابان افرادی بودند که امروز عصر از پلیس تهران تذکر گرفتند و پلیس تهران باز هم نشان داد که با برهم زنندگان آرامش روانی و کسانی که قصد دارند عفت عمومی را جریحه‌دار کنند برخورد می‌کند اما برخودی قاطع توأم با رأفت اسلامی. .”
حضور گشت های ارشاد در خیابان های تهران در حالی است که مردم بارها نسبت به دخالت در نوع پوشش خود هشدار داده اند و این دخالت های بیجا را نقض حقوق شهروندی خود دانسته اند.
انتقال سیمین عیوض زاده، لیلا پور غفاری و شروین یمنی به بند مشاوره زندان قرچک
به گزارش بازداشت به نقل از کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی ، گزارشی از وضعیت بازداشت‌شدگان اخیر در جریان تجمع شنبه‌ها و دوشنبه‌های اعتراضی

«سیمین عیوض زاده»، «لیلا پور غفاری» و «شروین یمنی» به بند مشاوره، بند شماره یک زندان «قرچک ورامین» منتقل شدند. «لیلا پور غفاری» با وجود تشدید وخامت حال جسمانی همچنان در اعتصاب غذای خشک است.
«سیمین عیوض زاده» مادر«امید علی شناس»، «لیلا پور غفاری» فعال مدنی و «شروین یمنی» از هوادارن «محمد علی طاهری» سه تن از بازداشت شدگان اخیر در جریان تجمع مقابل «زندان اوین»، که پیش تربازداشت و به «زندان قرچک ورامین» (ندامتگاه شهر ری) منتقل شدند، شب گذشته دوشنبه ۲ آذر ماه ۱۳۹۴ به بند مشاوره، بند شماره یک زندان «قرچک ورامین» منتقل شدند.
این سه زندانی در اعتراض به بازداشت خود از روز شنبه ۳۰ آبان‌ماه ۱۳۹۴، دست به اعتصاب غذای خشک زدند و اعلام کردند تا زمان آزادی به اعتصاب غذای خود ادامه خواهند داد.
گفته شده «سیمین عیوض زاده» به همراه «لیلا پور غفاری»، «شروین یمنی» برای اعلام همبستگی و درخواست آزادی فوری زندانیان سیاسی و مدنی از جمله «آتنا دائمی»، «آتنا فرقدانی»، «امید علی شناس»، «پوریا ابراهیمی»، «آسو رستمی» و «امیر امیر قلی» دست به اعتصاب غذای اعتراضی زده اند.
یک منبع کاملا آگاه از وضعیت این زندانیان معترض در گفتگویی با «کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی» گفته: «لیلا پس از اعتصاب غذا تشنج کرده و حالش بد شده است، او را به درمانگاه بردند و برایش سرم تزریق کردند. چون در اعتصاب غذای خشک است، به محض بهتر شدن حالش، سرم را از دستش کشیده و به اعتصابش ادامه داده است.»
این منبع همچنان افزود: «به آنها گفته‌اند روز چهارشنبه آزاد می‌شوند، اما مشخص نیست این موضوع چقدر صحت دارد.»
ماموران امنیتی و اطلاعاتی در جریان تجمع‌های شنبه‌های اعتراضی و دوشنبه‌های اعتراضی، اقدام به بازداشت تعداد زیادی از شهروندان معترض شرکت کننده در تجمع مقابل زندان اوین در روز شنبه ۳۰ آبان‌ماه ۱۳۹۴، و تجمع مقابل دفتر لاستیک دنا در روز دوشنبه ۲ آذرماه ۱۳۹۴ کردند.
در روز دوشنبه ۲ آذرماه ۱۳۹۴«اسماعیل احمدی راغب» با نام مستعار «زرتشت احمدی راغب» و «داوود نعمتی» با نام مستعار «هوشنگ نعمتی» فعال در فضای مجازی، پس از شرکت درتجمع اعتراضی مقابل دفتر لاستیک دنا بازداشت و به قرنطینه زندان اوین منتقل شدند.
در پی این اقدام نیروهای امنیتی تنی چند از هوادارن «محمد علی طاهری» نیزبازداشت شدند.
«محمد نوری زاد» فعال سیاسی و از نویسندگان سابق روزنامه کیهان نیز، صبح روز دوشنبه ۲ آذرماه ۱۳۹۴ در مقابل درب منزل و در زمانی که می‌خواست به تجمع اعتراضی روز دوشنبه مقابل دفتر لاستیک دنا بپیوندد، از سوی ماموران امنیتی بازداشت و صبح روز جاری سه‌شنبه ۳ آذرماه ۱۳۹۴، آزاد شد.
همچنین «هاشم زینالی» پدر «سعید زینالی» پس از ضرب و شتم شدید از سوی ماموران امنیتی در دادسرای دو اوین به همراه «رضا ملک» زندانی سیاسی سابق به مکانی معلوم منتقل شدند و تاکنون از محل نگهداری آنها اطلاعی در دست نیست.
«محسن شجاع» نیز به قرنطینه زندان اوین منتقل شده است.
همچنین تنی چند از هواداران «محمد علی طاهری» پس از تحقیر و تراشیدن موی سر به بند عمومی زندان اوین منتقل شدند.
«امید علی شناس» فعال مدنی و زندانی محبوس در بند ۸ «زندان اوین» نیز در اعتراض به بازداشت مادر خود «سیمین عیوض زاده» و دیگر بازاشت‌شدگان اخیر، از روز شنبه ۳۰ آبان‌ماه سال جاری، دست به اعتصاب غذا زده و اعلام کرده است تا زمان آزادی مادر خود و دیگر بازداشت‌شدگان به اعتصاب غذای خود ادامه خواهد داد
انتقال امید کوکبی به بیمارستان
به گزارش بازداشت به نقل از کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، «امید کوکبی» زندانی محبوس در بند ۷ زندان اوین روز جاری سه شنبه ۳ آذر ماه ۱۳۹۴ جهت پیگیری درمان مشکلات کلیوی به بیمارستان منتقل شد.
این دانشجوی دکترای فیزیک در دانشگاه آستین تگزاس و زندانی محبوس در بند ۷ زندان اوین، پیش تر در صبح روز سه شنبه ۲۶ آبان ماه ۱۳۹۴، با موافقت دادستانی و همچنین نظر پزشکان جهت معالجه کلیه به بیمارستان طالقانی اعزام و به علت خالی نبودن تخت و عدم هماهنگی مسوولین بدون بستری و درمان به زندان بازگردانده شد.
این زندانی محبوس در بند ۷ زندان اوین از چندی پیش دچار مشکل کلیوی شده و به دلیل عدم امکانات معالجه در بهداری زندان، بیماری وی عود کرده و چندین بار جهت اعزام به بیمارستان و تکمیل درمان درخواست داده بود.
«امید کوکبی» متولد ۱۳۶۱ اهل گنبد کاووس، دانشجوی دکترای فیزیک در دانشگاه آستین تگزاس در بهمن ماه ۱۳۸۹ به هنگام مسافرت و خروج از ایران در فرودگاه از سوی مامورین امنیتی بازداشت و پس از گذشت چند ماه و روند بازجویی به اتهام “ ارتباط و همکاری با دولت متخاصم آمریکا (جاسوسی)” به ۱۰ سال زندان محکوم شد.
این دانشجوی دکترای فیزیک پس از پروژه امنیتی انحلال بند ۳۵۰ اوین به قرنطینه بند ۷ زندان اوین منتقل شد.
اعدام ۹ تن در زندان رجایی‌شهر
به گزارش بازداشت به نقل از بام امروز سه‌شنبه، ۳آذر ۱۳۹۴ گزارشات رسیده از زندان رجایی‌شهر کرج، حاکی از انتقال ۱۱ تن از زندانیان برای اجرای حکم اعدام بوده است.

به گفته منبعی آگاه از این ۱۱ تن، ۹ تن اعدام شده اند و۲تن از آنها را به بند بازگرداندند. اعدامیان همگی از جرایم عادی بودند.

لازم به یادآوری است که بعد از روی کار آمدن حسن روحانی رئیس جمهور ایران، آمار اعدام افزایش یافته است و این درحالی است که این آمار بی سابقه نبوده اما کم سابقه بوده است.
ممانعت از بستری شدن علیرضا گلی‌پور در بیمارستان
به گزارش بازداشت به نقل از بام علیرضا گلی‌پور، زندانی سیاسی محبوس در بند هفت زندان اوین که صبح روز جاری سه‌شنبه، ۳آذر ۱۳۹۴ جهت درمان به بیمارستان منتقل شده بود با ممانعت ماموران زندان از بستری شدن به زندان بازگشت.

علیرضا گلی‌پور که دچار عفونت ریه شده است، امروز جهت درمان به بیمارستان امام خمینی منتقل شد وبنا به تشخیص پزشک متخصص مبنی بر وخامت وضعیت ریه این زندانی سیاسی، باید در بیمارستان بستری می‌شد که با ممانعت ماموران به زندان بازگشت.

علیرضا گلی‌پور، دانشجوی مخابرات، کارمند وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات و عضو انجمن نخبگان که با اتهامات افشای فساد افراد حکومتی از جمله سید محمود علوی، وزیر کنونی اطلاعات و سرهنگ محرابی، رئيس پليس امنيت تهران بزرگ و کمک و اطلاع‌رسانی به جوانان و افراد تحت تعقیب حکومت درجريان قیام ٨٨ از مهر ۱۳۹۱ توسط وزارت اطلاعات بازداشت و در زندان اوین بصورت ممنوع الملاقات بسر برده در پی اعتصاب غذا و دارو بدليل عدم رسیدگی پزشكى به او، در وضعيت خطرناكى بسر مى‌برد.

ماموران امنیتی دولت ایران مدعی هستند که علیرضا گلی‌پور عامل گریزعده‌ایی از مخالفان حکومت كه در آن زمان شناسایی شده بودند مى‌باشد.
آیت الله گلپایگانی: از ورود افراد بی حجاب به قم ممانعت شود
به گزارش گلد نیوز به نقل از خبرنگاری جرم نیست آیت‌الله صافی‌گلپایگانی یکی از مراجع تقلید گفته است که پلیس در زمینه امر به معروف و تهی منکر می تواند از «قوه قهریه» استفاده کند و باید از ورود افراد بدحجاب به قم ممانعت شود.

آیت الله صافی گلپایگانی در دیدار فرمانده انتظامی استان قم گفته به پلیس تاکید کرده تا «مراقب» وضعیت حجاب باشند و تاکید کرده است که باید این مراقبت به شکلی باشد «تا نواقص از بین برود». منطور از نواقص بد حجابی در جامعه است.

این مرجع تقلید سپس با تاکید بر این‌که «پلیس در مسئله امر به معروف و نهی از منکر اگر لازم شد از قوه قهریه استفاده کند» گفته است که «باید از ورود افراد بدحجاب به قم ممانعت شود».
امام جمعه اصفهان: اگر در سینه انسان،کثافت باشد بهتر از شعر است
به گزارش گلد نیوز به نقل از محبت نیوز امام جمعه اصفهان با اشاره به حدیثی از محمد پیامبر مسلمانان گفته است که «اگر در سینه انسان، کثافت باشد بهتر از شعر است».
آیت الله سید یوسف طباطبایی نژاد، امام جمعه اصفهان به دو حدیث متفاوت در مورد شعر اشاره کرده و گفته است «در حدیثی از پیامبر ( مسلمانان ) داریم که اگر در سینه انسان، کثافت باشد بهتر از شعر است و از طرفی هم پیامبر، خانه خود را به خاطر شعر زیبای حسان بن ثابت به او هدیه می کنند.»

یوسف طباطبایی نژاد روز شنبه در آیین تکریم از مقام کتابداران و ترویج فرهنگ کتابخوانی در اصفهان گفت: «شعر برای شعر هیچ ارزشی ندارد اما اگر شعر برای محتوا و معنا باشد، ارزش پیدا می کند.»

وی در صحبت‌های خود، کتاب فاسد را به مواد مخدر و غذای فاسد تشبیه کرده و گفته است که « نمی توان مواد غذایی تاریخ گذشته را در اختیار مردم قرار بدهیم و بگوییم خودشان این موضوع را می فهمند.»

او معتقد است که مواد غذایی فاسد را با «بو کشیدن» می توان تشخیص داد اما «کتاب فاسد» را نه.

امام جمعه اصفهان تاکید کرده است که«عده ای باید نظارت کنند و توجه داشته باشند تا کتاب های نادرست حذف شود و کتابداران، کتاب های خوب را در معرض دید قرار دهند.»‌
درخواست عفو بین‌الملل برای توقف اعدام علیرضا شاهی
به گزارش بازداشت به نقل از هرانا سازمان عفو بین‌الملل روز دوشنبه، با انتشار بیانیه‌ای از مقامات ایران خواسته است تا اعدام یک جوان ۲۵ ساله را در بامداد سه‌شنبه متوقف کنند.

عفو بین‌الملل می‌گوید که محاکمه علیرضا شاهی به جرم نزاع و قتل، منصفانه نبوده است.

علیرضا شاهی، که به اتهام قتل فردی در جریان یک نزاع جمعی به اعدام محکوم شده، در سلول انفرادی زندان رجایی شهر کرج و در انتظار اجرای حکم است.

یه گفته نهادهای حقوق بشری، او که در ۱۸ سالگی مرتکب این جرم شده بود، مدت‌ها دسترسی به وکیل نداشت و گفته شده “زیر شکنجه” مجبور به اعتراف و در “محاکمه‌ای ناعادلانه” محکوم شده است.

عفو بین‌الملل پیشتر در نیمه آبان ماه، در فراخوانی از همگان خواسته بود که با نوشتن نامه به مقام‌های ایرانی، خواهان برگزاری محاکمه‌ای عادلانه برای علیرضا شاهی شوند، که به ادعای او در مورد “شکنجه” رسیدگی کند.
ممانعت از صدور عدم توانایی تحمل کیفر برای زندانی سیاسی
به گزارش بازداشت به نقل از ماف نیوز از صدور حکم عدم توانایی تحمل کیفر برای “علیرضا رسولی” زندانی سیاسی در زندان مهاباد ممانعت به عمل آمد.
وی که در زندان به چندین بیماری مبتلا شده و اخیرا به اتهام ادامه‌ی فعالیت در زندان به ۳ سال حبس محکوم شده بود، از صدو حکم عدم توانایی تحمل کیفر برای وی ممانعت به عمل آمد.

علیرضا رسولی در نتیجه‌ی پرونده‌ای که طی دوران زندان گشوده شد، به دلایلی نظیر خبررسانی و ادامه فعالیت در زندان و با اتهام تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی به ۳ سال حبس محکوم شده است.

این زندانی چندی پیش با اعزام به شعبه‌ی ۲ بازپرسی مهاباد از سوی بازپرس ظاهری به اتهام اجتماع و تبانی برای اقدام علیه امنیت ملی تفهیم اتهام شده بود، دلیل این اتهام نیز ارتباطات و ارسال اخبار به خارج از زندان عنوان شده بود و متعاقب آن به همین اتهامات محاکمه شد.

پیشتر نیز وی بار دیگر درخواست صدور عدم توانایی تحمل کیفر کرده بود و بار دیگر مسئولین زندان مهاباد با درخواست صدور حکم عدم تحمل کیفر وی نیز در حالی مخالفت کرده‌اند که این زندانی سیاسی، با مشکلات جسمى کاملا جدى از قبیل عفونت ریه، مشکلات زانو و نوعى بیمارى تحلیل بافت‌هاى استخوانى روبرو است که در حال پیشرفت است و تحلیل بافت هاى استخوانى در حال سرایت به سایر بخش‌هاى بدن وى است.

وی پس از پیشرفت بیماری، در اعتراض به عدم رسیدگی پزشکی و ممانعت از اعزام به بیمارستانی خارج از زندان، دست به اعتصاب غذا زده بود که به همین دلیل مدت بیست روز در انفرادی و اعتصاب غذا به سر برد.

یکی از نزدیکان وی نیز می‌گوید: علیرضا از بیماری جدی و ناشناخته تحلیل بافت های استخوانی رنج می برد که در حال سرایت به بخش های مختلف بدن وی است، پزشک زندان ارومیه بعد از دیدن عکس ام آر آی صراحتا گفت که از اینکه وی هنوز روی پاهایش راه می رود تعجب می کند و به عنوان کسی که از نزدیک با وی زندگی کرده ام می توانم بگویم علیرضا را فقط روحیه سرپا زنده نگه داشته است.

علیرضا رسولى در دوازده مرداد ١٣٩١ درپى شرکت در تجمعات مسالمت آمیز مختلف بازداشت و به اداره‌ی اطلاعات مهاباد و سپس زندان مهاباد منتقل شد، وى در شعبه یک دادگاه انقلاب به اتهام تبلیغ علیه نظام، اقدام علیه امنیت ملى از طریق اجتماع و تبانى و هوادارى و عضویت در یکی از احزاب کُردی مخالف ایران محاکمه شد، وى از اتهام عضویت در یکی از احزاب کُردی مخالف حکومت اسلامی ایران تبرئه شد و برای سایر اتهامات جمعا به سه سال و نیم حبس تعزیرى محکوم شد که در دادگاه تجدید نظر نیز عینا تأیید شد.

این زندانى سیاسى با قطعى شدن حکم در هفدهم اسفند ٩٢ به زندان ارومیه تبعید شد و در فروردین ماه ٩٣ مجددا به زندان مهاباد منتقل گردید.

اکنون وی در زندان مهاباد در وضعیت بدی به سر می‌برد.
مقدمات اعلام رای دادگاه تجدید نظر محمدعلی‌طاهری
به گزارش بازداشت به نقل از کمپین نه‌ به‌اعدام‌محمدعلی‌طاهری ، اين كمپين به تازگی از توطئه هایی در پشت پرده برای آماده سازی مقدمات اعلام رای دادگاه تجدید نظر، مبنی بر اعدام محمدعلی طاهری مطلع شده است.

فراهم آوردن این مقدمات که پیش از این با انتشار بولتن های محرمانه و فیلم های جعلی مبنی بر تهمت جرم ناموسی به محمدعلی طاهری، برای مراکز تصمیم گیری و نقاط حساس در حاکمیت آغاز شده بود، اکنون با سم پاشی علیه عرفان‌حلقه و محمدعلی طاهری در افکار عمومی شکل تازه ای یافته است.

نمونه ی این تلاش های ناجوانمردانه را می توان در قالب اقدامات زیر دنبال کرد:

1- انتشار مجله عصر‌اندیشه

2- نشست خبری نقد(بخوانید تخطئه) عرفان حلقه

3- انتشار کتاب "معنویت‌های‌نوظهور" به قلم حمیدرضا‌مظاهری‌سیف با موضوع تحریف و تخریب آموزه های عرفان حلقه در مترو و اماکن پرتردد تهران و شهرستان ها

4- تسریع برگزاری مراسم رونمایی از کتاب حلقه‌اسارت، پوشش خبری جامع این مراسم و همچنین توزیع گسترده کتاب تا قبل از اعلام رسمی حکم دادگاه تجدید نظر
5- مصاحبه های دروغین با اعضای به اصطلاح "نجات یافته" و فلاسفه و علمای تراز اول مشهور و محبوب
6- نوشتن مقالات و یادداشت و انجام مصاحبه با ائمه جمعه شهرهای مختلف و سم پاشی و تشویق آنها برای سخنرانی علیه عرفان حلقه
7- برگزاری همایش های بزرگ با هدف تخریب و تخطئه یک طرفه عرفان حلقه، با پوشش گسترده خبری
8- پخش برنامه های تبلیغاتی از صدا و سیمای جمهوری اسلامی با موضوعیت رمالی و جادوگری و نسبت دادن آن به عرفان حلقه با تحریف و سیاه نمایی .
بنا به اخبار مستند رسیده به کمپین نه به اعدام محمدعلی طاهری، به تمامی رسانه های دولتی اعم از فارس، مشرق و ... با ارسال نامه های محرمانه اعلام شده است تا در خصوص واکنش گسترده بی‌بی‌سی، صدای‌امریکا و سایر رسانه های خارج از کشور در برابر تایید حکم اعدام محمدعلی طاهری در دادگاه تجدید نظر آمادگی کامل داشته باشند و با اقدام به موقع به اصطلاح به "مرجع رسانه ای و خوراک دهنده خبری رسانه های انقلابی و ارزشی" تبدیل شوند.
ظاهرا گروه کوچکی که مخالفت با اندیشه محمدعلی طاهری را شرط لازم و کافی برای به قتل رساندن او قلمداد می کردند، اکنون تصمیم دارند جبهه ای بزرگ را برای ریختن خون یک دانشمند بیگناه بسیج کنند. گویا حمایت های بی حساب و کتاب سازمان‌تبلیغات‌اسلامی، اداره‌فرق‌وادیان، دفتر بیت آیت الله مکارم‌شیرازی، صافی‌گلپایگانی و ... برای اعدام یک معلم آزاده کفاف نمی دهد که اکنون کم مانده ابر و باد و مه و خورشید و فلک هم به تامین بودجه های میلیاردی برای اعدام اندیشه محمدعلی طاهری مدد برسانند.
گفتنی است هدف از این اقدامات ناجوانمردانه و گسترده، قرار دادن افکار عمومی در مقابل مجموعه عرفان حلقه و محمدعلی طاهری است. سابقه اینگونه اعمال تبلیغاتی گسترده را می توان در برخورد با سایر اقلیت های عقیدتی و مذهبی برای ایجاد انزوا در آنها دنبال نمود.
این در حالی است که اخیرا کمسیون حقوق بشر سازمان‌ملل‌متحد با تصویب شصت و دومین قطعنامه خود در خصوص محکومیت نقض حقوق‌بشر در ایران، اعمال فشار و برخورد غیرقانونی با اقلیت های عقیدتی و مذهبی و به خصوص حکم اعدام برای جرایم عقیدتی را محکوم کرده و در خصوص ادامه این روند به ایران هشدار جدی داده است.
شاگردان محمدعلی طاهری نیز اعلام کرده اند تا آزادی بی قید و شرط معلم خود به تجمع مسالمت آمیز روزهای شنبه و دوشنبه، که حق برگزاری آن کاملا منطبق بر نص صریح قانون اساسی است، ادامه خواهند داد.
حال باید سوالی مهم را دولت محترم جمهوری اسلامی پرسید:
عده ای که با کشتن محمدعلی طاهری قصد دارند، با دسیسه و نیرنگ و تنها برای پر کردن جیب هایشان، یک بحران در کشور و عرصه بین المللی ایجاد کنند شایسته ی چه نوع برخوردی هستند؟
بیانیه سندیکای کارگران فلزکارمکانیک به مناسبت 25 نوامبر روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان
به گزارش بازداشت به نقل از خبرگر :
چهارم آذر روز جهانی برای محو خشونت علیه زنان را گرامی می داریم. به همین خاطر درود می فرستیم به زنان مبارز کشورمان که در راه بهبود شرایط زنان چه در روستاها و چه در دانشگاه و چه در کارخانه ها و ادارات می کوشند. زندانی نمودن نرگس محمدی ، آتنا فرقدانی ، آتنا دایمی ... خشونتی است که به آنان روا داشته می شود. آزادی همه کوشندگان بهروزی مردم در گرو مبارزه متحد ماست.
من سعید زینالی هستم ( داستان ربودن نوری زاد)
به گزارش بازداشت به نقل از خبرگر :
یک: در روز روشن مرا مثل یک شکارِ از نفس افتاده به دندان می کشیدند. مأموران قرارگاه ثارالله از یکطرف، و مأموران وزارت اطلاعات از طرف دیگر . کار بالا گرفته بود تا هفت تیر کشیِ اساسی! صبح می رفتم پیِ دکتر ملکی که با هم برویم جلوی دفتر مرکزی دنا. همین که از خانه بیرون زدم، یک خیابان دورتر، یک اتومبیل 206 نوک مدادی مثل اتومبیل خودم، پیچید جلو. که بیا پایین. من دیگر به این صحنه ها عادت کرده ام. این که شما انتظار داشته باشید فلان مأمور عبوس و قلچماق حکمی از دستگاه قضایی و کارت شناسایی اش را به شما نشان بدهد، به یک طنز اسلام رهبری بدل شده. سه نفر بودند. سه جوان. سرتیمشان تا نشست کنار من، دست بندش را در آورد و به دستانم زد. به او گفتم: پسرم، دستبند به دست کسی می زنند که قتلی مرتکب شده باشد یا اساساً آدم بی قرار و زیر تیغ اعدام باشد. من که با پای خودم آمده ام داخل اتومبیل شما و از شما هیچ نخواسته ام چرا؟ گفت: اجازه بدهید من کار خودم را انجام بدهم. ما دستور داریم.


دو: یکی شان نشست پشت فرمان اتومبیل من. جوان سرتیم تلفنی با "حاجی" در تماس بود. که: سوژه با ماست. النگو هم زده ایم. دستور آمد: النگو نه اما اتومبیلش را برگردانید و در حوالیِ خانه اش یکجا پارک کنید. برگشتیم سمت خانه. اتومبیل را یکی دو کوچه دور تر ازخانه پارک کردند. همانجا من دیدم یک اتومبیل سفید شاسی بلند با سه چهار جوان هیکلی در اطرافش، زل زده اند به اتومبیل برادران. مرا هم می دیدند. برایشان دست تکان دادم. دو بار. 206 برادران تا به راه افتاد، صدایی از پشت سر برخاست: 206 بایست. 206 اما به راه افتاده بود و تیز می رفت. سرتیم جوان با حاجی در تماس بود. که: یک شاسی بلند افتاده دنبال ما. چه بکنیم؟ دستور آمد: بی خیال. راننده گاز داد و دو سه جا به تندی از اتومبیل ها سبقت گرفت اما در یکجا مجبور به کند کردن سرعت شد و همین، شاسی بلند را جلو انداخت. پیچید جلوی 206 و یکی شان که جلو نشسته بود با راکتِ ایست محکم کوبید روی کاپوت جلو.

سه: فیلمی بود برای خودش دیروز. چهار مأمور شاسی بلند با کلت های کشیده و آماده ی شلیک بیرون پریدند و یقه ی راننده ی 206 را گرفتند و بیرونش کشیدند که: چرا هرچی ایست می دیم وای نمی ایستی؟ راننده گفت: ما خودمون مأموریم. طرف گفت: مأمورِ چی؟ غلط کردی. بگو مگوها بالا گرفت. کمی بعد کلت ها را غلاف کردند. یکی از مأموران شاسی بلند آمد و در را گشود و به من گفت: بیا پایین. پیاده شدم. مرا برد و سوار شاسی بلند کرد و در راه دم گوشم گفت: ما از وزارتیم. اینا اگه می بردنت معلوم نبود چی سرت می اومد.

چهار: مأموران آمدند و سوار شدند و شاسی بلند به راه افتاد. اما سرتیمِ 206 راه را بر شاسی بلند بست. همینجور که گوشی تلفنش دم گوشش بود و با یکی صحبت می کرد، جلوی شاسی بلند ایستاده بود و اجازه نمی داد برود. مأموری که کنار من نشسته بود به راننده گفت: هلش بده برو. شاسی بلند جلو می رفت و جوان سرتیم عقب عقب. از این جلو رفتن و از او عقب عقب رفتن. مأمور کناری من مرتب راننده ی شاسی بلند را تشویق می کرد به رفتن اگر چه با زیر گرفتنِ جوانِ سرتیم. در یکجا شاسی بلند، جوان را جا گذاشت و به سرعت به سمت چهار راه فرمانیه پیچید. راننده به آینه نگاه کرد و گفت: 206 دنبالمونه. شاسی بلند سرِچهار راه فرمانیه افتاد به ورود ممنوع مثل این فیلم ها. چند تا اتومبیلِ بخت برگشته را تا مرز له کردن پیش برد و نهایتاً پیچید به راست و رفت به سمت اقدسیه. انگار ماها یکی از قسمت های سریال کبری 11 را بازی می کردیم. شاسی بلند در این پیچیدن های ناگهانی و ورود ممنوع رفتن ها، به یک موتوری زد و به یک پراید سفید. اما گذشت و رفت. راننده عذاب وجدان داشت. گفت: زدم موتوری را داغون کردم. مأمور کناری به راننده دلداری می داد: برو مهم نیست. شماره ی ما رو یادداشت می کنن شکایت می کنن وزارت هزینه شونو می ده.

پنج: 206 اما ول کن نبود. شاسی بلند به یک خیابان فرعی پیچید. مأموران شاسی بلند هم با حاجیِ خودشان تماس گرفتند و خبر دادند که یک 206 در تعقیب شان است. و گفتند: اینجور که می گویند بچه های قرارگاه ثارالله هستند چه بکنیم؟ تا دستور بیاید که چه بکنند، شاسی بلند نفیرکشان خیابانهای فرعی را در می نوردید. مأمور کناری من که مرتب راننده را تشویق به رفتن و گاز دادن می کرد، به همکارانش گفت: یه تیر بزنم به لاستیکش؟ یکی از جلویی ها گفت: نه، نمی خوایم با اینا درگیر بشیم که.

شش: از حاجی خبر آمد که یکجا بایستید و باهاشان صحبت کنید. تا شاسی بلند زد کنار، پراید سفید پیچید جلوش. راننده و سرنشین پراید که هر دو کارگر و زحمتکش می نمودند، پایین پریدند که: حالا می زنی و فرار می کنی؟ مأمور جلویی رفت بطرف 206 برای صحبت و راننده ی شاسی بلند رفت طرف راننده ی پراید که: طوری نشده بیا این پولش. و از جیبش دو تا ده هزار تومنی در آورد. راننده ی پراید گفت: بیست تومن؟ پول نمی خوام وایسا درستش کن. راننده ی شاسی بلند که با راننده ی پراید بگو مگو می کرد، تلفنی با حاجی در تماس بود. که: بله نوری زاد پیش ماست و بچه ها دارند صحبت می کنند.

هفت: کمی بعد – همچنان که پیش بینی می کردم - قرار گاه ثارالله غلبه پیدا کرد و شکار را از شاسی بلند بیرون کشید و سوار ماشین 206 خود کرد و دِ برو که رفتی. وزارت اطلاعات کی باشد که در برابر سپاه قد علم کند؟ در راه، سرتیم جوان با حاجی تماس گرفت و گفت: سوژه با ماست. النگو بزنیم؟ خبر آمد که النگو نه اما چشم بند حتماً. سرتیم جوان چشم بندی به من داد و گفت: تا می توانید سرتان را خم کنید. شیشه ی سمت مرا با یک کاپشن پوشاندند و 206 سرعت گرفت. شاید یک ساعت و نیم در راه بودیم. یکجورهایی احساس کردم که بزرگراه امام علی را تا انتها رفتند و در آنجا یا به جاده ی قم در افتادند یا به جاده ی خاوران یا به جاده ی ساوه. خلاصه هر چه که بود یک ساعت و نیم در راه بودیم. صدای رفت و آمد اتومبیل ها کم کم فرو نشست و اوضاع جاده به سکوت انجامید. تا این که سرتیم جوان به حاجی زنگ زد که: ما داریم به محل مورد نظر نزدیک می شویم یکی را بفرستید برای ریموت.

هشت: جلوی یک ساختمان توقف کردند. دست مرا گرفتند و مرا به داخل بردند و رو به دیوار بر یک صندلی نشاندند. یک ساعت بعد، یکی از مراقبان آمد و مرا به داخل اتاقی برد و گفت: می توانید چشم بندتان را بردارید. این اتاق، همه چیز داشت الا دستشویی. جوان مراقب تلویزیونی را که در اتاق بود راه انداخت و چای آورد. و من، نشستم پشت به درِ اتاق و رو به تلویزیون و از این کانال به آن کانال. عجبا که در شبکه ی مستند، فیلمی پخش می شد از گله ی شیران که به شکارها حمله می کردند و با کلی کمین و زحمت، یکی از آنها را می گرفتند. تا مشغول می شدند به دریدن و خوردن، شیر نر گله و شیرهای نرِ سرگردان سر می رسیدند و بعد از یک درگیری کوتاه، شکار را می کشیدند و با خود می بردند. و این درگیری برای ربودنِ شکار، یک چند باری تکرار شد.

نه: جوان مراقب یک برگ کاغذ آورد چاپی. که مشخصات کلی متهم در آن باید نوشته می شد. جلوی نام و نام خانوادگی نوشتم: سعید زینالی. نام پدر؟ هاشم. نام و نام خانوادگی مادر: اکرم نقابی. شغل؟ دانشجوی برده شده و سر به نیست شده توسط برادران سپاه.

ده: تلویزیون در چند شبکه گفتگوهای اجلاس گازی را نشان می داد. و شبکه ی خبر، دیدار رییس جمهورها را با رهبر. و اهدای یک جلد قرآن قدیمی به رهبر از جانب پوتین. عجبا که بعضی ها رگ خواب بعضی ها را چه نیک بلدند. پوتین با قرآنی که به رهبر هدیه داد یک سخن پنهانی نیز به رهبر می سراید که شاید مفهومش این باشد: شما ای رهبر مسلمین جهان، با این قرآن مشغول باشید. که ما بی خدایان از همین قرآن گراییِ شما کلی کاسب شده ایم در این سی و هفت سال قرآنی تان.

یازده: ساعت ده یازده شب بود که جوان مراقب آمد با کاغذی و قلمی. گفت: شنیده ام شما را بخاطر خطری که تهدیدتان می کرده به اینجا آورده اند. گفتم: شاید داستان از این قرار باشد که: امروز برادران نمی خواسته اند به موازات اجلاس گازی، و حضور جناب پوتین در بیت رهبری، ما جلوی ساختمان مرکزی دنا به اعتراض بایستیم. و حال آنکه اگر مختصری شعورشان می رسید، حضور معترضانه ی ما می توانست به نفع شان تمام شود. جوان مراقب کاره ای نبود. و ما، اساساً با مأموران طرف نیستیم. گنده های اینان اند که دستور می دهند و اینان باید اجرا بکنند. اینها هم که نباشند، دیگرانی هستند که همان کارهای سفارشی را انجام بدهند با کله. جوان مراقب کاغذ و قلم را به سمت من گرفت و گفت: اگر از رفتار ما رضایت داشتید یا نداشتید بنویسید. نوشتم: یک این که: در روز روشن بدون حکم قضایی مرا از خیابان ربوده اند و با چشمانی بسته به جایی نامعلوم آورده اند. و دو: در این مدت اما از نظر ناهار و شام و چای و رفتار مؤدبانه ی مأموران، من جز سپاس ندارم. نیمه شب بعد از یک ساعت و نیم رانندگی، مرا از اتومبیل شان پیاده کردند و گفتند: چشم بندت را بردار. کجا بودیم؟ یک کوچه پایین تر از منزلمان. ظاهراً پوتین به خانه اش رسیده بود و از نگرانی برادران کاسته شده بود.

دوازده: به خانه که آمدم، متوجه شدم دوستان دنایی مرا بازداشت کرده اند. می گویم: عزیزان همراهِ ما چه در بند باشند و چه همین امروز و فردا آزاد شوند، شنبه های اوین و دوشنبه های دنای من و دکتر ملکی سرجایش هست. حتی اگر کسی نیاید. گویا دارمی به نقطه ی آغازینِ این حرکت باز می گردیم. من و دکتر ملکی این حرکت را دو نفری شروع کردیم و دو نفری نیز ادامه اش می دهیم.

محمد نوری زاد

سوم آذرماه نود و چهار - تهران

پایانی بر قهرمان‌بازی زنجانی

پایانی بر قهرمان‌بازی زنجانی
به گزارش گلد نیوز به نقل از کلمه از ابتدای تشکیل پرونده بابک زنجانی، با وجود اینکه با ادبیات و فرهنگ مغرورانه او- که در پاسخ اعتراض همسایگان مجموعه ایران‌زمینش گفته بود «خب املاکتون رو می‌خرم»- به‌شدت بیگانه و مخالف بوده و هستم اما معتقدم متهمانی که پول‌هایشان آن‌سوی آب‌هاست، نیازمند چاره‌اندیشی‌هایی متفاوت از متهمان عادی هستند.

هدف از رویه قضائی در پرونده‌هایی مشابه پرونده زنجانی، صرفا برخورد با متهمان نیست؛ هدف آن است که اموال به‌تاراج‌رفته به کشور بازگردد. در «یکشنبه سیاه» که محمود احمدی‌نژاد در معیت اطرافیان خبرسازش فاتحانه وارد مجلس اصولگرایان شد و به بهانه دفاع از وزیر رفاه و کار، خود صحنه‌گردان مجلس شد، در فیلمی ناقص که خود دوبلور آن بود حروف اول اسم فردی سرمایه‌دار، «ب- ز»، را آشکار کرد و دیالوگی بین رئیس قوه مجریه و قوه مقننه به یادگار ماند.

رئیس دولت دهم در آن روز، صحن علنی مجلس را همانند سرداری شکست‌خورده و لشکرازدست‌داده ترک کرد. پس از آن مردم به واکاوی و رمزگشایی از این سرمایه‌دار پرسرمایه پرداختند؛ کسی که قادر است ١٣٨ شرکت زیرمجموعه سازمان تأمین اجتماعی را «یکجا» از سعید مرتضوی، رئیس پرحاشیه وقت سازمان تأمین اجتماعی بخرد و چک‌های ارزی بالای میلیاردی تحویل دهد و در قبال چک موهوم خود، چک اصلی ضمانتی از تأمین اجتماعی بگیرد و این چک‌ها را بابت بدهی خود در اختیار وزارت نفت قرار دهد. پس از آن عقلای جامعه اقتصادی و حقوقی متوجه شدند که با یک پدیده روبه‌رو هستند.

از هوشمندی «ب- ز» همین بس که نخستین صعود خود را از نردبان خوش‌نامی دکتر محسن نوربخش، اقتصاددان جوان‌مرگ جمهوری اسلامی شروع کرد؛ مردی که پرونده پاکی داشت و دوست و دشمن بدون درنظرگرفتن تز تفکر اقتصادی، او را یکی از مدیران سالم نظام می‌دانند. زنجانی مدعی شد دوران سربازی را در بانک مرکزی گذرانده و راننده مخصوص دکتر نوربخش بوده و دکتر آن‌قدر به او اعتماد داشته که بعدازظهرها میلیون‌ها دلار ارز را لابد داخل بقچه می‌گذاشته و به او می‌داده که سر چهارراه استانبول به گفته خودش «چنج» کند! او با یک تیر، چند نشان زد؛ هم دکترنوربخش مرحوم و با حسن سابقه را مسئله‌دار کرد و هم دیگر مسئولان بانک مرکزی را. در آن سال‌ها که پول ملی ما ارزش داشت، ایشان میلیون‌ها تومان از این «چنج»کردن‌ها سود برد. حتی بیشتر از حقوق و مزایای رئیس بانک مرکزی و معاونان و مدیرانش بیشتر پول پارو کرده است.

حالا در دوازدهمین جلسه دادگاه وی مشخص شد سابقه‌ای از سربازی زنجانی در بانک مرکزی وجود ندارد. هر آدم ساده‌ای هم می‌داند که تردد مسئولان دارای ضوابطی است و تابه‌حال نشنیده‌ام که مسئولان، راننده سرباز و بدون وابستگی به پلیس مخصوص حفاظت شخصیت‌ها داشته باشند؛ راننده‌ای که بعدازظهرها بقچه‌به‌دست، ارزهای بانک رئیس خود را می‌فروخته ظاهرا از این رابطه می‌خواسته چنین القا کند که بله، سهمی هم رئیس می‌برده؛ آن‌هم نوربخش. گل سرسبد اموال «ب – ز» ملک ایران‌زمین واقع در شهرک غرب است. به پرسش و پاسخ آقای صلواتی، قاضی شعبه رسیدگی‌کننده به اتهامات بابک زنجانی و پرسش‌های او توجه کنید. قاضی صلواتی سؤال کرد: ملک ایران‌زمین را از چه کسی خریده‌اید و پولش را از کجا تأمین کرده‌اید؟ زنجانی مدعی شد: در سال‌های بین ٨٧ و ٨٩ این ملک را از شرکت ایرانیان اطلس خریدم و ٢٨٠ میلیارد تومان اصل زمین را خریدم. قاضی صلواتی پرسید: پول را از کجا آوردید؟ زنجانی پاسخ داد: یادم نیست، فقط می‌د‌انم که پول خودم بود که واریز کردم. قاضی پرسید: از منابع بانک ملت بوده است؟ به این پاسخ جالب زنجانی توجه کنید؛ «حتما معامله‌ای وجود داشته است که آنها پول را به من داده‌‌اند ولی می‌دانم که پول خودم بوده، آن زمین را به مبلغ ٢٨٠ میلیارد تومان خریداری کردم، من آن زمین را شرایطی خریدم و چک‌هایی را برای خریدش دادم، زیرا آنها گفتند که ما زمین را اگر نقد بفروشیم مشکل پیدا می‌کنیم و من سه چک به آنها دادم که هر دو مبلغ چک را در سال‌های ٩٠ و ٩١ پاس کردم و آخرین چک هم که مربوط به سال ٩٢ بود موعدش نرسیده بود».

زنجانی حداقل برای ثبت در تاریخ هم پرده از واقعیت تلخ بانکداری ایران برداشت. سری به هر خیابان و کوچه و میدان می‌زنیم کاخی به نام بانک سربرآورده است. اینها بانک نیستند بلکه بنگاه‌های اقتصادی لذا که گاهی در خدمت امثال زنجانی هستند. سال ٨٧ ملکی به قیمت ٢٨٠ میلیارد تومان روی کاغذ فروخته می‌شود؛ ثمن در سه قسط آن‌هم برای پنج سال بعد یعنی سال ٩٢ تعیین می‌شود آن هم بدون افزایش قیمت. کجا هستند مسئولان نظارتی در شوراهای مختلف؟ زنجانی با پشت‌گرمی، به زمین‌وزمان ناسزا می‌گوید. دوست و دشمن بر این عقیده و باورهستند که پاک‌ترین وزیر بین وزرای جمهوری اسلامی، مهندس زنگنه است. زندگی او صاف و ساده و شفاف است. قسم‌خورده‌ترین دشمنانش چه در عرصه مطبوعات و رسانه‌ها و چه در جناح‌های مختلف، ایراد مدیریتی‌ای که به او می‌گیرند این است که مثلا فلان قرارداد در زمان او نوشته شد و بهمان تخلف به زیرمجموعه او رسید؛ اما کسی نمی‌پرسد مدیر نفتی‌ای که توانسته بدون توسل و تمسک به پدیده‌های نوظهور و مرموزی مانند بابک زنجانی بازارهای ازدست‌رفته نفت را دوباره به دست آورد و به تولید نفت هم بیفزاید بدون اینکه به فلان صندوق بازنشستگی یا فلان تعاونی، کشتی‌کشتی نفت هدیه کند و باقی قضایا، چرا باید از سوی یک متهم مسئله‌دار متهم شود؟ او یک بار از ٢٢ میلیارد یورو سرمایه نقدی می‌گوید و در جلسه بعد، آن را نصف می‌کند. او افکار عمومی را هم به سخره گرفت؛ جایی که گفت نمی‌خواهد بیژن زنگنه سوار ماشینش شود! حکایتی است از این نوکیسگی. پرونده بابک زنجانی به نقطه‌ای رسیده که باید هر روز درباره آنچه به هم می‌بافد مطلب نوشت؛ این تازه اول کار است.

ظریف و طنز تلخ حقوق بشر

ظریف و طنز تلخ حقوق بشر
به گزارش بازداشت به نقل از خبرگر محمدجواد ظریف، وزیر خارجه جمهوری اسلامی ایران، دو قطعنامه ای را که به تازگی در کمیته سوم مجمع عمومی ملل متحد در حوزه حقوق بشر تصویب شده، «از طنزهای تلخ روزگار» توصیف کرده است.

این مکتوب به قطعنامه ای که ناظر به محکومیت مداخله خارجی در سوریه است، و داوری آقای ظریف در مورد آن نمی‌پردازد؛ مضمون این یادداشت، نقد ارزیابی وزیر خارجه در مورد قطعنامه مربوط به «وضع حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران» است.

این نخستین بار نیست که وزیر خارجه دولت روحانی در مواجهه با انتقاد رسانه‌ها یا نهادهای بین المللی از وضع حقوق بشر در ایران، به تحریف حقیقت، و تکذیب واقعیت وضع ناگوار حقوق بشر در جمهوری اسلامی همت می‌گمارد. اردیبهشت ماه گذشته نیز او در مصاحبه ای مدعی شد: «ما درایران هیچ کسی را به خاطر عقیده اش زندانی نمی‌کنیم… کسانی که دست به جرم می‌زنند، کسانی که قوانین کشور را زیر پا می‌گذارند، نمی‌توانند پشت عنوان هایی مانند روزنامه نگار یا فعال سیاسی پنهان شوند.»


این سخنان ظریف با واکنش های انتقادی بسیاری از روزنامه نگاران مستقل و فعالان حقوق بشر همراه شد. وزیر خارجه اما به هر علت و دلیل (ازجمله جایگاه رسمی در ساختار سیاسی قدرت یا نزدیکی به نفر نخست نظام سیاسی)، همچنان در حوزه حقوق بشر، بر راهی می‌رود که وجهی از آن شامل توجیه است و سمتی از آن واجد تحریف و فرا‌تر، تخفیف نقد‌ها و پرسش‌ها. چنانکه در همین اظهارنظر اخیرش، ظریف گزارشهای دبیرکل و گزارشگر ویژه سازمان ملل، و در‌‌نهایت قطعنامه صادرشده را «طنز تلخ» توصیف می‌کند.

قطعنامه چه می‌گوید؟

قطعنامه ای که پنجشنبه گذشته (۲۸ آبان ماه ۱۳۹۴) با ۷۶ رای موافق، ۳۸ رای مخالف و ۶۸ رای ممتنع کشورهای عضو سازمان ملل به تصویب رسید، هرچند کوشیده با پاره ای از تغییرات رخ داده در ساختار سیاسی قدرت در ایران پس از رییس جمهور شدن روحانی همدلانه و مثبت مواجه شود، اما به گونه ای اجتناب ناپذیر، تداوم نقض حقوق بشر در ایران را مورد اشاره قرار داده است.

به عنوان نمونه، در قطعنامه مزبور از موارد زیر استقبال شده است:

ـ وعده های روحانی در حوزه حقوق زنان و اقوام آزادی بیان و عقیده
ـ برخی اصلاحات حقوقی و قانونی
ـ حمایتهای دولت از آسیب دیدگان خشونت های خانگی، و تلاش دولت برای کاستن از خشونت علیه زنان
ـ ارتقاء و بهبود وضع آموزش زبان مادری
اما همزمان به فهرستی از موارد نقض حقوق بشر اشاره، و درباره آنها ابراز نگرانی شده است؛ ازجمله:
ـ شمار احکام اعدام، اعدام در ملأ عمومی، و نیز اعدام افراد کمتر از ۱۸ سال
ـ بدرفتاری و اعمال خشونت علیه زندانیان و متهمان
ـ عدم رعایت استانداردهای لازم برای محاکمه منصفانه
ـ بازداشته ای غیرقانونی
ـ عدم رسیدگی پزشکی کافی به زندانیان
ـ تداوم حبس خانگی رهبران جنبش سبز
ـ تحدید و تهدید روزنامه نگاران و فعالان سیاسی و کنشگران مدنی و صنفی و مدافعان حقوق بشر
ـ محدودیت و تبعیض برای اقلیتهای دینی و آیینی
ـ عدم رسیدگی به اتهام های بانیان و عاملان حوادث پس از انتخابات ۱۳۸۸
ـ ابهام در کیفیت برگزاری انتخابات مجلس در سال ۱۳۹۴، و فراهم آمدن امکان نظارت های مستقل بر آن

طنز تلخ چیست و کجاست؟

محمدجواد ظریف از «طنز تلخ روزگار» در قطعنامه حقوق بشری اخیر می‌گوید؛ اما معلوم نیست کدام بخش از فهرست مورد نقد و پرسش و اعتراض احمد شهید و سازمان ملل، موجب چنین ارزیابی شده و داوری توأم با تحریف و تخفیف وزیر خارجه جمهوری اسلامی را رقم زده است.

آیا ظریف موارد زیر را نقض حقوق بشر نمی‌داند:

ـ سپری شدن افزون بر ۱۷۴۰ روز از حبس موسوی و کروبی و رهنورد در حبس خانگی، و تداوم محدودیت‌ها علیه آنان؛

ـ سرکوب روزنامه نگاران (ازجمله: بازداشت عیسی سحرخیز، هادی حیدری، و سه روزنامه نگار دیگر)؛

ـ اعمال محدودیت و فشار بر دراویش، اهل سنت، بهایی‌ها و دیگر صاحبان مذاهب و عقاید و قرائت‌ها (صدور حکم اعدام برای محمدعلی طاهری، نمونه مشهور است)؛

ـ عدم رسیدگی کافی به بیماری زندانیان، به ویژه متهمان سیاسی (جان باختن شاهرخ زمانی در زندان، یا عدم توجه کافی به وضع نرگس محمدی، ناصر هاشمی، سراج میردامادی، امید کوکبی، ارژنگ داوودی و سعید رضوی فقیه، تنها تعدادی از موارد معروف هستند)؛

ـ صدور احکام قضایی سنگین در دادگاه های غیرعلنی و غیرصالح توسط قضات دادگاه انقلاب (مانند: ۱۱ سال و نیم زندان و ۹۹ ضربه شلاق برای فاطمه اختصاری، و ۹ سال حبس و ۹۹ ضربه شلاق برای سیدمهدی موسوی، دو شاعر پست مدرن؛ ۹ سال حبس برای محمود صالحی، فعال کارگری؛ ۱۲ سال حبس برای علی شریعتی، فعال سیاسی حامی جنبش سبز؛ و ۱۵ سال زندان برای آرش صادقی، فعال دانشجویی)؛

ـ بازداشت فعالان سیاسی بدون طی مراحل قانونی (که در ماههای گذشته، پرشمار بوده است)؛

ـ عدم رسیدگی به شکایت فعالان سیاسی و مدنی از بانیان و عاملان کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸ (بی اعتنایی به شکایت مصطفی تاجزاده، تنها یک شاهد مشهور است)؛

ـ فقدان شرایط رقابت آزاد و سالم برای انتخابات مجلس (به عنوان نمونه: حمله به جلسات سخنرانی اصلاح طلبان)؛ اعمال نظارت استصوابی در انتخابات مجلس؛ و بی اعتنایی حاکمان به درخواست نظارت نهادهای مستقل ملی و بین المللی بر روند انتخابات؛ و...

موارد فهرست شده در بالا، یک به یک، بخش اندک و گوشه ای از شواهد نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی است. وضعی که توسط دیپلمات برجسته جمهوری اسلامی نفی می‌شود و مورد طعن و انتقاد قرار می‌گیرد.

عدم رعایت حقوق بشر در دیگر کشورهای منطقه (ازجمله در عربستان) و جهان، دلیل موجه و موجبی برای گریز حاکمان جمهوری اسلامی از پاسخگویی به موارد فاحش نقض حقوق بشر در ایران محسوب نمی‌شود.

تلاش ظریف برای تحقق برجام و نیل به تفاهم با غرب در موضوع انرژی اتمی، موضوعی است، و داوری غیرمنصفانه و ارزیابی دور از واقع وی از وضع حقوق بشر در ایران، مقوله ای دیگر.

شاید دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی از غرب انتظار داشته باشد که به خاطر امتیاز دادن تهران در موضوع انرژی هسته ای، غرب نیز در موضوع حقوق بشر، سختگیری نکند؛ اما ظریف نمی‌تواند از کنشگران جامعه مدنی ایران نیز توقع داشته باشد که به خاطر توافق اتمی، چشم بر نقض حقوق بشر ببندند و سکوت پیشه کنند.

«طنز تلخ» اگر هست ـ که هست ـ نه در قطعنامه حقوق بشری اخیر، که در تحریف حقیقت و تخفیف واقعیت توسط وزیر خارجه دولت اعتدالگر است.

مرتضی کاظمیان
بار دیگر مشخص شد در نظام جمهوری اسلامی رییس جمهور ایران فقط یک مترسک سر جالیز است
به گزارش گلد نیوز به نقل از خبرگر برای نخستين بار رئیس‌جمهور یک کشور، خارج از تشریفات دپیلماتیک، به طور مستقیم از فرودگاه به دیدار رهبري رفت و رئيس جمهور ايران را ناديده گرفت، به نظر شما با توجه به شرايط منطقه اين رفتار پوتين مي تواند معناي خاصي داشته باشد؟
مشخص شدن محل نگهداری نکیسا حاجی پور ، شهروند بهایی در زندان مخفی اطلاعات سپاه در شهر مشهد
به گزارش بازداشت به نقل از منابع مطلع در شهر مشهد، اطلاعات سپاه ، افراد بازداشتی را به پادگان برونسی منتقل می کند.
بنا به گفته این منبع مطلع در یکی از ساختمانهای این پادگان، تعداد زیادی سلول انفرادی و اتاقهای شکنجه وجود دارد که نامبرده و تعدادی از بهاییان و نوکیشان قبلا آنجا شکنجه شده اند .
در مورد خانم حاجیپور که در تاریخ 25-08-1394 توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده است ، محل نگهداری وی مکان فوق میباشد.

نکیسا حاجی پور شهروندبهایی متولد ١٣٦٧می باشد.
بازداشت گسترده شهروندان بهایی در حالی صورت می گیرد که تاکنون بیش از پانزده شهروند بهایی بازداشت شده است و این اتفاقات پس از اعیاد دیانت بهایی ( تولد حضرت بهاءالله و حضرت اعلی ) شدت بسیاری گرفته است.
زندانی سه شهروند در درپی داشت تبلیغ مسیحیت در مهاباد
به گزارش بازداشت به نقل از ماروت سه شهروند کُرد مسیحی در مهاباد که بیش از ١٠ روز قبل بازداشت شده بودند به زندان مرکزی این شهر انتقال یافتند.
حدود دو هفته قبل دو خواهر و برادر مهابادی به اتهام “اقدام علیه نظام” و “تبلیغ مسیحیت” توسط نیروهای امنیتی بازداشت گردیدند.
یک شهروند کُرد مسیحی به نام عطاء بابایی ١٠ روز قبل بهمراه خواهرش بازداشت و امروز، هفدهم مردادماه به زندان مرکزی مهاباد منتقل شدند.
خواهر بابایی که هویت وی نامعلوم می‌باشد هم‌اکنون در بند نسوان زندان مهاباد بسر می‌برد.
گزارش ارسالی حاکی از آن است که دو هفته قبل نیز زن دیگری که سابقه‌ی دوستی با خواهر عطاء بابایی را نیز دارد از سوی مأموران وزارت اطلاعات بازداشت شده بود.
همسر این زن بازداشتی بنابه گزارشات موثق بر اثر فشارهای روحی و روانی دچار سکته‌ی قلبی شده و جان خود را از دست داده است.
سال گذشته نیز این سه شهروند کُرد مسیحی بازداشت و بعداً با تودیع وثیقه آزاد شدند.
دادگاه انقلاب در مهاباد ٨ ماه قبل عطاء بابایی را به ٤ سال حبس تعزیری محکوم کرد.
همچنین خانم بابایی بهمراه دوستش نیز به ٢ سال زندان تعزیری محکوم شده بودند که احکام این سه شهروند کُرد نیز در دادگاه تجدیدنظر استان آذربایجان‌غربی نیز عیناً تأیید شده است.
محمد نظری به علت مصاحبه با رسانه‌ها بار دیگر تهدید شد
به گزارش بازداشت به نقل از ماف نیوز محمد نظری، زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر، در پی انجام مصاحبه‌ای‌ با رسانه‌های مخالف ایران، مورد تهدید جدی قرار گرفت.
این زندانی سیاسی مجبوس در بند چهار سالن ۱۲ زندان رجایی‌شهر کرج از سوی اداره‌ی زندان احضار و از با حضور مامورین وزارت اطلاعات، به وی هشدار داده شده است در صورتی که به ارتباط خود با رسانه‌های خارج ادامه دهد، از انتقال درخواست وی به دادگاه جهت بخشش ممانعت به عمل خواهد آمد.

وی که در دوران حبس ۲۲ ساله‌ی خود حتی یک بار هم به مرخصی نرفته است، در مصاحبه‌ای با رادیو زمانه گفته بود: پرونده‌اش به کمیسیون عفو و بخشودگی ارسال شده اما با وجود گذشت چندین ماه، هنوز پاسخ روشنی به او داده نشده است.

در این مصاحبه که وی به صورت دست‌نوشته تنظیم کرده بود، گفته بود: “به روحیه‌ی خود افتخار میکنم. زیرا بعد از ۲۲ سال به خاطر مرخصی یا حتی آزادی هنوز سر تعظیم در برابر هیچ بشری فرود نیاورده‌ام. یک هوادار ساده حزب دموکرات هستم، خواهم بود و به این افتخار می‌کنم.”

این در حالی است که پیشتر به وی اعلام شده بود در صورتی که به صورت مکتوب، تعهد دهد که از هواداری این حزب دست برمی‌دارد، آزاد خواهد شد، اما وی این درخواست را رد کرده است.

وی گفته است: در سال ۸۰-۸۱ برای آزادی من پنج میلیون تومان می‌خواستند ولی به خاطر نداشتن و عدم پرداخت آن تاکنون در زندان هستم و همچنان ادامه دارد.

وی میگوید: درست است که ۲۲ سال از حزب خود دور بوده‌اتم، اما این حزب برای من مقدس است. زیرا اکنون برای برپایی سیستم فدرالی در ایران کار می‌کند.

وی تاکید کرده است که باید در این کشور، تمامی ملیتها از جمله، کُردها، آذری‌‎ها، عربها و فارسها، از حق یکسان برخوردار باشند.

منابع در زندان رجایی شهر کرج می‌گویند: وی در زندان تهدید شده است “در صورتی که به مصاحبه با رسانه‌ها ادامه دهد، کاری خواهند کرد که پرونده‌ی وی تا ابد گم شود.”

با این وجود وی به مامورین وزارت اطلاعات گفته است: همچنان که در مصاحبه‌ی خود گفته‌ام، باوری عمیقی به دموکراسی داشته و دارم و همچنان به هواداری حزب متبوع خود افتخار می‌کنم.

محمد نظری فرزند حمدالله متولد ۱۳۵۰ شهرستان شاهین دژ در تاریخ ۹\۳\۷۳۱۳ به اتهام هواداری از حزب دمُکرات کردستان ایران در شهرستان بوکان از سوی نیروهای سپاه در خانه خواهرش بازداشت و زیر بدترین شکنجه‌ها به اعتراف وادار شد.

وی پیشتر گفته بود: هنگامی که مرا تحویل اطلاعات بوکان دادند بازجویم به من گفت اعترافی که کرده‌ای، اصلا وجود خارجی ندارد و به خاطر اینکه خودت اعتراف کرده‌ای ما نمی‌توانیم هیچ کمکی به تو بکنیم.

نظری بعد از گذشت نزدیک به ۲ ماه که در انفرادی بوده و سپس به دادگاه مهاباد انتقال داده ولی چون در آن زمان در دادگاه مربوطه قاضی وجود نداشت، به همراه چند تن دیگر به دادگاه ارومیه انتقال یافته و در آنجا قاضی جلیل‌زاده بدون اینکه اجازه دفاع از خود به وی بدهد، تنها به استناد به گزارشات بازجویان وی را محکوم به اعدام کرد که این حکم در تاریخ ۱۷\۴\۷۸ به حبس ابد تقلیل یافت.

در مدت ۲۲ سالی که در زندان بسر برده است، از اجازه‌ی استفاده از مرخصی استعلاجی که حق همه زندانیان است محروم بوده و حتی به هنگام فوت مادرش نیز اجازه داده نشد که در تشییع جنازه‌ی او شرکت کند.
یک اصلاح‌طلب کرمانشاهی در هاله‌ای از ابهام قرار دارد
به گزارش بازداشت به نقل از ماف نیوز بعد از ناپدیدشدن سردبیر هفته‌نامه‌ی “ندای جامعه” در کرمانشاه پس از احضار به ستاد خبری اداره‌ی اطلاعات، احتمال توقیف این روزنامه نیز شدت گرفت.
“فرهاد جهان بیگی”، سردبیر هفته‌نامه‎ی کُردی – فارسی “ندای جامعه” ارگان رسمی “جاداک” جامعه دانشجویان و دانش آموختگان کرمانشاه پس از احضار به ستاد خبری اداره‌ی اطلاعات این شهرستان ناپدید شده است.

یک منبع مطلع از هفته‌نامه‌ی ندای جامعه در استان کرمانشاه گفت: این هفته‌نامه در ماههای اخیر به علت انتشار مطالب و اخبار مربوط به حقوق بشری در ایران، دو بار به صورت تلفنی از سوی مامورین اطلاعات مورد تهدید قرار گرفته بود.

این منبع گفت: علی‌رغم مکاتبه‌ی رسمی جاداک با مراکز قضایی و امنیتی، اما اطلاع دقیقی از وضعیت وی در دست نبوده و خانواده‌ی وی نیز در نگرانی به سر می‌برند.

فرهاد جهان بیگی، بعد از “رضا جمشیدی” سردبیری تنها هفته‌نامه‌ی کُردی – فارسی استان کرمانشاه را بر عهده گرفته بود.

وی از روز ۲۳ آبان ماه سال جاری بعد از احضار به اداره‌ی اطلاعات کرمانشاه، ناپدید شده است.

فرهاد جهان بیگی همزمان با موج جدید بازداشت روزنامه‌نگارها در ایران احضار شده و یک روز پس از آن نیز نیروهای اطلاعاتی به دفتر روزنامه مراجعه و برخی از وسایل شخصی وی از جمله کامپیوتر و دست‌نوشته‌های وی را نیز با خود برده‌اند.

جامعه دانشجویان و دانش آموختگان کرمانشاه تنها ارگان رسمی و فعال اصلاح‌طلب در کرمانشاه است که بارها اقدام به بازداشت اعضای آن و توقیف نشریات آن شده است.
مراسم مبارزه با خشونت علیه زنان هم در ایران ممنوع شد
به گزارش بازداشت به نقل از ماف نیوز موسسات فرهنگی و هنری ایران از برگزاری مراسم در روز ۲۵ نوامبر (۴ آذرماه) بر حذر داشته شدند.
در روزهای گذشته وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از سوی نیروی انتظامی مکلف شد که موسسات فرهنگی و هنری زیر مجموعه‌ی خود را از برگزاری مراسم روز جهانی رفع خشونت علیه زنان برحذر دارند.

یک منبع مطلع از اداره‌ی فرهنگ و ارشاد مرکزی تهران گفت: در نامه‌ی نیروی انتظامی به این وزارتخانه تاکید شده است که به علت مصادف‌ بودن با اربعین حسینی، بیش از پیش می‌بایستی سعی بر ممانعت از برگزاری چنین مراسمی داشته باشند.

پیشتر نیز برگزاری مراسم دفاع از حقوق بشری، در ایران ممنوع بود.

از سال ۱۹۸۱، ۲۵ نوامبر هر سال (معادل چهارم یا پنجم آذر) به عنوان روز جهانی رفع خشونت علیه زنان برگزیده شده است.

این روز برای یادآوری عزم همگانی برای مبارزه با خشونت علیه زنان انتخاب شده و شورای عمومی سازمان ملل متحد در ۱۷ اکتبر ۱۹۹۹ نامگذاری این روز را به عنوان روزی جهانی تصویب کرد.

این تاریخ به خاطر قتل وحشیانه سه خواهران میرابال، فعالان سیاسی اهل جمهوری دومینیکن انتخاب شده است.

در تقویم رسمی جمهوری اسلامی ایران در عصر حاضر روز تولد فاطمه زهرا در ۲۰ جمادی‌الثانی به عنوان روز زن و همچنین روز مادر گرامی داشته می‌شود.
پدر امید علی‌شناس: همسرم و پسرم در اعتصاب غذا هستند
به گزارش بازداشت به نقل از ایران وایر : مادر امید علی شناس، این شنبه هم مثل شنبه‌های دیگر عکس پسرش را در دست گرفته و راهی زندان اوین شده است. امید علی‌شناس، فعال حقوق کودکان است و به خاطر فعالیت‌هایش به ده سال زندان محکوم شده است.

مادرش ماه‌هاست که هر شنبه در تحصن اعتراضی خانواده زندانیان سیاسی مقابل زندان اوین شرکت می‌کند. این بار اما ماموران لباس شخصی با حمله به تجمع عده‌ای را دستگیر کرده‌اند. مادر امید علی‌شناس هم یکی از بازداشت شدگان است. او همراه دو زن دیگری که در حمایت از محمد علی طاهری؛ استاد عرفان حلقه؛ در تجمع اعتراضی مقابل زندان اوین حضور داشته‌اند دستگیر شده و هر سه از زندان اوین به زندان قزچک ورامین منتقل شده‌اند. غیر او پدر سعید زینالی هم از دستگیر شدگان روز شنبه است. سعید زینالی تیرماه 78 توسط ماموران امنیتی بازداشت شده و پس از آن از سرنوشتش اطلاعی در دست نیست. رادیو زمانه گزارش داده روز گذشته محمد نوری‌زاده هم در این تجمع شرکت داشته، در منزلش دستگیر شده است.

آتیلا علی شناس؛ پدر امید علی‌شناس درباره دستگیری همسرش می‌گوید: «همسرم مثل هر شنبه به تجمع رفت. معمولا ساعت دوازده تجمع تمام می‌شد و او به منزل بر می‌گشت.» این بار اما او هر چه انتظار می‌کشد خبری از همسرش نمی‌شود: « نزدیک ساعت چهار بعد از ظهر بود که از طریق یکی از افراد حاضر در تجمع متوجه دستگیری سیمین شدم. ساعت پنج هم متوجه شدم سیمین و دو خانم دیگر را از زندان اوین به قرچک منتقل کرده‌اند.»

سیمین عیوض زاده بارها درباره وضعیت فرزندش امید علی‌شناس مصاحبه کرده. او بارها از سوی نیروهای امنیتی تهدید شده که در صورت مصاحبه با رسانه‌های خارج از کشور بازداشت می‌شود اما در مصاحبه‌اش گفته بود: دیگر سکوت نمی‌کنم و می‌خواهم صدایم را به گوش فعالان حقوق بشر داخل و خارج از ایران برسانم.» او ماه گذشته همراه دیگر خانواده‌های زندانی پس از تجمع مقابل اوین به هتل پارسیان که محل اقامت وزیر امور خارجه آلمان بود،رفت تا حرفشان را به گوش هیات المانی برسانند و از آن‌ها کمک بخواهند. دست آخر نامه‌ای نوشتند تا به دست آلمانی ها برسد. این اولین نامه نبوده، نامه به حسن روحانی یا مسئولان قوه قضائیه... به قول خودش نامه‌های بی‌جواب زیادی نوشته‌.

سیمین عیوض زاده درست یکساعت پیش از تماس ما با همسرش، از زندان قرچک با همسرش تماس گرفته است: «تنها راه ارتباط تماس تلفنی است. خودش زنگ می‌زند. هم خودش و هم دو خانم دیگری که با او دستگیر شده‌اند، اعتصاب غذا کرده‌اند. اعتراض دارند، می‌گویند: به چه دلیلی ما را دستگیر کرده‌اند و تا زمانی که مارا ازاد نکنند، اعتصاب غذایمان را نمی‌شکنیم.»

امید علی‌شناس هم بعد از ظهر روز شنبه متوجه دستگیری مادرش شده است: «من چیزی به امید نگفتم اما به گوشش رسیده بود. او هم الان در اعتراض به وضعیت مادرش در اعتصاب غذا به سر می‌برد.»

امید علی‌شناس، شهریور ماه سال 93 در منزلش دستگیر شده و الان بیشتر از یکسال است که در بازداشت موقت به سر می‌برد. دادگاه بدوی او را به اتهام اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم، تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبری به ده سال زندان محکوم کرده است . حکمی که برای آن تقاضای تجدید نظر شده اما هنوز دادگاه تجدید نظر تشکیل نشده است. سیمین عیوض زاده بارها به این که پسرش پس از پایان یافتن تحقیقات و قبل از صدور حکم قطعی درزندان به سر می‌برد و اجازه آزادی به قید وثیقه را نداشته، اشاره و از غیر قانونی عمل کردن قوه قضائیه شکایت کرده است.

آنطور که سیمن عیوض زاده برای همسرش توضیح داده، از او بازجویی به عمل نیامده و تفهیم اتهام نشده است: «به خودشان که چیزی نگفتند اما ما از طرق دیگری متوجه شدیم در پرینتی که همراه هر بازداشتی تحویل مدیریت زندان می‌شود تا در لیست زندانبانی ثبت شود، اخلال در نظم عمومی از طریق شرکت در تجمع غیر قانونی در حمایت از سرکرده عرفان حلقه نوشته شده است. در حالی که سیمین در اعتراض به وضعیت پسرم در این تحصن شرکت می‌کرد.» او در باره وضعیت آزادی همسرش می‌گوید: «به صورت شفاهی و غیر رسمی گفتند که این‌ها را به قید کفالت آزاد خواهند کرد. یعنی اول به ما گفتند که روز چهارشنبه بیایید که به قید کفالت بتوانید آن ها را ازاد کنید. اما دیروز که دوباره به دادسرای اوین رفتیم، گفتند: نه چهارشنبه نیایید. خانواده همگی کسانی که دستگیر شدند، روز شنبه بیایند و یک نفر را به عنوان نماینده انتخاب کنند که برود داخل و بتواند صحبت کند از طرف همه. این آخرین چیزی است که به شکل نیمه رسمی به ما گفته‌اند.»

نگرانی اتیلا علی‌شناس از بالا و پایین رفتن سینوسی صدایش به خوبی مشهود است: «می‌دانید هم پسرم و هم سیمین در اعتصاب غذا هستند. هر دو پای تلفن می‌گویند ما خوبیم اما اگر حالشان بد باشد، به من حرفی می‌زنند؟ سیمین سابقه بالارفتن شدید فشار خون دارد و هم نامنظمی ضربان قلب. شرایط شان هم که عادی نیست، شرایط زندان است.» او حالا در خانه نشسته و گوش به زنگ تلفن سپرده است. پسرش از اوین زنگ می‌زند و همسرش از قرچک ورامین.